حمل بسيط و مركّب :
حمل به دو قسم « بسيط » و « مركّب » ، منقسم مىشود و اين دو نوع حمل را « هليّت بسيط » و « هليّت مركّبه » نيز مىنامند .
« هليّت بسيط » حملى است كه محمول در آن ، وجود موضوع باشد مثل قول ما :
« انسان موجود است » .
هليّت مركّب حملى است كه محمول آن ، اثرى از آثار وجود موضوع و عرضى از اعراض موضوع باشد مثل اين مثال : انسان : خندهكننده « ضاحك » است .
اين قضيّه ، دلالت مىكند بر ثبوت يك شىء بر شىء ديگر ، بخلاف « هيّئت بسيط » .
زيرا در اينجا ، تنها ، بر ثبوت شىء و وجود آن دلالت مىكند .
با همين مطلب ، ايرادى كه بر كليّت « قاعدهء فرعيّت » گرفته شده ، بر طرف مىشود .
حاصل ايراد ، اين است كه ثبوت يك شىء بر شىء ديگر ، فرع ثبوت « مثبت له » يعنى موضوع مىباشد و كليّت اين قاعدهء فرعى با مثل اين مثال « ماهيّت موجود است » نقض مىشود .
زيرا ثبوت وجود بر ماهيّت ، بناء بر قاعدهء فرعيّت ، فرع ثبوت ماهيّت است و ما كلام را نقل به ثبوت ماهيّت مىكنيم و مىگوئيم كه اين نيز ، فرع بر اين است كه ماهيّت ، قبلا ثبوتى داشته باشد و اين ثبوت نيز به ثبوتى ديگر لازم دارد و همينطور كلام ادامه پيدا مىكند تا سر از تسلسل ( باطل ) درآورد .
محصّل پاسخ اينكه قضيهء ذكر شده از قبيل « هليّت بسيط » است و « هلّيت بسيط » تنها ، دلالت مىكند بر ثبوت شىء نه بر ثبوت يك شىء بر شىء ديگر تا اينكه اقتضاى وجود ماهيّت قبل از وجودش را داشته باشد .
و برخى ، از اين اشكال ، به نحو ديگرى پاسخ دادهاند كه اين پاسخ در حقيقت ، تسليم شدن در برابر اشكال است نه رفع اشكال .
پاسخ مزبور به اين برمىگردد كه فرعيّت ، تبديل به استلزام بشود به اينكه بگوئيم حقّ مطلب ، اين است كه ثبوت يك شىء بر شىء ديگر ، مستلزم ثبوت « مثبت له » است گرچه ، به خود اين ثبوت باشد نه ثبوت ديگر .