متّحد باشند مثل اين مثالها : « زيد ، انسان است » - « پنبه ، سفيد است » - « ضاحك ( خنده كننده ) متعجّب است » اين حمل را « حمل شايع صناعى » مىنامند .
نكتهء لازم :
تذكّر اين نكته لازم است كه در مباحث سابق گذشت كه وجود به دو قسم :
« ما فى نفسه » و « ما فى غيره » و وجود فى نفسه نيز به دو قسم « مالنفسه » و « ما لغيره » كه وجود نعتى مىباشد ( يعنى وجودى كه همراه وجود ديگرى آمده و نوعى عدم را كه زايد بر ذات آن مىباشد از آن طرد مىكند ) منقسم مىشود .
و باز گذشت ( مرحلهء دوّم فصل سوّم ) كه محال و ممتنع است كه دو ماهيّت با يك وجود نفسى ، موجود شوند به اينكه محال است وجود واحد ، عدم را از خود « دو ماهيّت متباين » ، طرد كند زيرا اين معنايش يكى شدن كثير است كه آن ، به ملاحظهء عقل محال است .
و از اينجا واضح مىگردد حملى كه ملاك آن ، اتّحاد دو امر مختلف به نحوى از انحاء مىباشد ، در وجود نفسى ( و مستقل ) دو امر مختلف ، محقّق نمىشود و تنها در وجود نعتى ، محقّق مىشود به اينكه وجود يكى از دو امر مختلف ، ناعت ( و صفت ) بر ديگرى بوده و ديگرى ، منعوت آن ( يعنى موصوف ) باشد .
و به عبارت ديگر يكى از دو امر مختلف ، ذات است بوجود نفسى خود و ديگرى وصف است به وجود نفسى خويش و اتّحاد آن دو ، در وجود نعتى است كه وصف براى ذات ، آن را اعطاء مىكند .
و اين است معناى قول علماء منطق كه : قضيّه ، به دو عقد ، منحلّ مىشود : « عقد وضع » كه در آن ( موضوع ) جز ، ذات ، معتبر نيست و ( محمول و ) وصف موجود ، تنها عنوان مشير بذات است و « عقد حمل » و معتبر در آن ، تنها وصف است .
در اينجا ، نوع سوّمى از حمل ، وجود دارد كه فيلسوف و حكيم آن را به كار مىبرد و آن ، « حمل حقيقت و رقيقت » ناميده مىشود .