بنمايد « 1 » » .
و اين تعريف بهتر از ساير تعاريف است .
و اما تعريف « كمّ » به اينكه : « انّه العرض الّذى يقبل القسمة لذاته » يعنى « كمّ ، عرضى است كه لذاته قبول قسمت مىكند » اشكال بر آن شده كه اين ، تعريف شىء به اخصّ است زيرا قابل قسمت بودن ، مختصّ به كمّ متّصل مىباشد ( كه يكى از انواع كمّ به شمار مىرود ) و امّا « كمّ منفصل » داراى اجزاء بالفعل است .
( پس قابل قسمت بودن در كّم منفصل محققّ نيست پس تعريف مطلق كمّ يعنى كم متّصل و منفصل با تعريف بالا صحيح نيست ) .
و همچنين تعريف كمّ به اين نحو كه : « انّه العرض الّذى يقبل المساواة » يعنى « كمّ ، عرضى است كه مساوى بودن ( اجزاء را ) قبول مىكند » خالى از اشكال نيست زيرا اين تعريف ، مشتمل ، بر دور باطل است « 2 » براى اينكه مساوى بودن همان ، يكى بودن و اتّحاد در كم ( و مقدار ) است ( پس معرّف يعنى قبول مساوات ، عين معرّف است كه عبارت از كمّ مىباشد و تعريف يك شىء با خودش مستلزم توقّف شىء بر خودش مىباشد كه ملاك دور و بطلان آن مىباشد ) .
بهر حال اين سه تعريف كه براى كمّ گفته شد ، مشتمل بر سه خاصيّت « كمّ » است كه در اين تعاريف به كار برده شده است :
1 - عدّ ، داشتن كمّ ( يعنى قابل شمارش و سنجش بودن كمّ ، بوسيله عادّ ) .
2 - قابل قسمت بودن .
3 - قابليّت تساوى داشتن ( براى اجزاء كمّ ) .
هامش
( 1 ) - عادّ ، عددى را گويند كه عدد ديگر را تجزيهكننده باشد مانند سه كه عادّ نه است و چهار كه عادّ دوازده است و پنج كه عاد پانزده است ( لغتنامه دهخدا ماده عادّ ) . ( شارح )
( 2 ) - بيان دور اين است كه معرّف بكسر راء يعنى معرفىكننده همان معرّف يعنى شىء تعريف شده ، بوده باشد و اين نوع تعريف از دور از قبيل تعريف شىء بنفسه است كه عقلا محال و ممتنع مىباشد و در جاى خود بطلان آن ثابت شده است . ( شارح )