تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
نسبى » مىنامند ، صادق است . همهء اينها ، مفاهيم عامّى هستند كه از نحوهء وجود اين مقولات ، انتزاع شده و از سنخ ماهيّت ، خارج‌اند . « 1 » پس ماهيّت شىء ، همان ذات او است كه در پاسخ سؤال به « ما هو » آورده مىشود پس هويّتى نيست جز براى « شىء موجود » و شيئيّت شىء ، موجود است و براى آنچه موجود نيست ، شيئيّتى نيست . و « عرض بودن شى » همان ، وجود او است در حالى كه قائم به غير است و قريب به همان معنا است « بودن شىء بعنوان هيئت » و « بودن شىء به صورت حالّ » و ( بديهى است كه ) نسبت شىء ( به هيئت يا حال ) همان ، بودن شىء است در غير خود كه خارج از وجود غير ، نيست . پس همهء اين مفاهيم ، از نحوهء وجود ، انتزاع شده ، بر زيادتر از يك مقوله ، حمل مىشود پس ، از سنخ مقولات نبوده ، و داخل در آنها نيست چنان كه گذشت . از برخى از فلاسفه « 2 » منقول است كه مقولات ، چهار تا هستند ( نه ده‌تا ) ، به اين ترتيب كه مقولات نسبى : ( وضع - أين - متى - جده - اضافه - ان يفعل ان ينفعل ) را بر مقولهء واحدى ، برمىگردانند و آن چهار مقوله عبارتند از « جوهر - كمّ - كيف - و نسبت » . و لكن اشكال آن از مطالب قبلى ، روشن مىشود آنجا كه گفتيم كه نسبت ، مفهومى است كه ماهيّت ندارد و تنها ، از نحوهء وجود ، انتزاع شده است . و چنانچه ، عنوان « مفهوم بودن و عموميّت آن » تنها در قرار دادن آن به عنوان « مقوله » كافى باشد لازم است كه مقولات ده‌گانه ، به دو مقولهء : « جوهر » و « عرض » برگردد
هامش
( 1 ) - اين نظر مرحوم استاد علّامه در فرق بين جوهر و عرض به اينكه جوهر از نحوهء وجود شىء ، انتزاع شده امّا عرض چنين نيست از طرف برخى از فلاسفه مثل شيخ اشراق در حكمت الاشراق ص 61 و ص 71 و مير داماد در قبسات ص 40 و مرحوم شيخ الرّئيس در مطارحات ص 281 مورد بحث و ايراد شده است مراجعه كنيد ( شارح ) ( 2 ) - مراد از برخى از فلاسفه عمر بن سهلان ساوجى مولّف كتاب « البصائر » به نقل از كتاب مطارحات ص 278 . ( شارح )