علاوه بر اين ، سلسلهء اجناس ، به اعتبار ملاحظه آنها به نحو « به شرط لا » از ( قبيل ) « موادّ خارجى » ( در صورتى كه اجناس ملاحظه شده در ذهن در رابطه با خارج باشد ) يا « عقلى » ( در صورتى كه طرف ملاحظهء اجناس تنها در عقل و ذهن باشد ) مىباشند .
و ( بديهى است كه ) مادّه ، از جملهء علل قوام اشياء بوده ، حتما متناهى مىباشد چنان كه بررسى آن به زودى خواهد آمد .
حاصل كلام اينكه در اينجا ، اجناس عاليهاى داريم كه فوق آنها ديگر ، جنسى نيست و اين اجناس را ( در اصطلاح فلسفه ) « مقولات » مىنامند ، ( زيرا تنها اين اجناس هستند كه بر اشياء حمل مىشوند به حمل ذاتى ، براى اينكه فوق اجناس ، جنسى وجود ندارد تا حملى بر اشياء داشته باشند و امّا حمل فصول بر اشياء چنان كه گفتيم حمل عرضى است نه ذاتى ) .
از مطالب گذشته چند نكته ظاهر مىشود :
1 - مقولات ، از قبيل بسائط بوده ، مركّب از جنس و فصل نيستند و گرنه لازم مىآيد كه فوق آنها نيز ، جنسى براى آنها ، وجود داشته باشد و اين ، خلاف مفروض است .
2 - مقولات با يكديگر ، با تمام ذات بسيطشان ، « متباين » هستند و گرنه بينشان مشترك ذاتى كه عبارت از جنس او است ، وجود خواهد داشت و اين جنس ، فوق آنها خواهد بود و چنان كه گفتيم اين ، خلاف مفروض است ( يعنى فوق اين اجناس ، جنسى موجود نيست ) .
3 - يك ماهيّت ، تحت بيش از يك مقوله ، مندرج ، نيست « 1 » پس ممكن نيست كه شىء واحد در آن واحد ، هم جوهر باشد و هم كمّ باشد و هم كيف و همچنين است ساير اجناس .
و از اينجا ، اين نتيجه را مىگيريم كه هر معنائى كه در بيش از يك مقولهء موجود است پس آن معنا ، حتما تحت مقوله ، داخل نيست زيرا اگر اين معنا ، داخل باشد تحت مقولهاى كه
هامش
( 1 ) - و لكن برخى از فلاسفه گمان بردهاند كه جايز است شىء واحد هم جوهر باشد و هم عرض ، توضيح اين نظر و پاسخ آن در اسفار ج 4 ص 280 و ص 285 نقل شده مراجعه نمائيد . ( شارح ) .