تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
سلب به ضرورت ( وجود يا عدم ) نسبت داده شده و در ديگرى نسبت سلب به موضوعش ( يعنى ) موضوعى كه هر دو ضرورت ( وجود يا عدم ) از او سلب گشته و با اعتبار سلب ضرورت وجود و عدم در معناى امكان ، امكان از غير خود ( يعنى وجوب و امتناع ) تميز داده مىشود ( پس سلب ضرورتين وجه مشخصّهء امكان در مقابل وجوب و امتناع محسوب مىگردد ) . تذكّر اين نكته در اينجا لازم است كه ، اين سلب از قبيل عدم مضاف ( و عدم ملكه ) بوده براى آن حظّى و نصيبى از وجود هست و آثارى بر آن مترتّب مىشود گرچه عقل آن را در ابتداء تصوّر به صورت سلب تحصيلى مىيابد همانطور كه عقل « عمى » را كه عدم مضاف است ( يعنى عدم بصر و بينائى از شخصى كه از شأن او اين بود كه بينائى را به ملاحظهء نوعش انسان داشته باشد و الآن آن را ندارد ) در ابتداء تصوّر به صورت سلب تحصيلى مىيابد ( گرچه از قبيل عدم مضاف بوده ، براى آن حظّى و نصيبى از وجود هست پس در حقيقت براى سلب اعتبار شده در معناى امكان ، حظّى و نصيبى از ثبوت هست و از اينجا اشكالات گفته شده در مورد امكان مرتفع مىگردد ) .

نتيجهء مطالب گذشته چند امر زير است :

امر اوّل : [ موضوع امكان ، ماهيّت است ]

موضوع امكان ، ماهيّت است زيرا شىء به سلب ضرورت وجود و عدم ، متّصف نمىگردد مگر هنگامى كه به ملاحظهء ذاتش ( و فى نفسه ) از وجود و عدم هر دو خالى باشد و تنها ماهيّت به ملاحظهء ذاتش ( بدون ملاحظهء شىء ديگرى با آن ) اين خاصيّت را دارد پس هر ممكنى داراى ماهيّت است . و با اين گفتار معناى قول فلاسفه ظاهر مىشود كه مىگويند : « كلّ ممكن زوج تركيبىّ له ماهية و وجود » يعنى « هر ممكنى مركّب از دو چيز : ماهيّت و وجود است » . امّا استعمال كلمهء ممكن بر وجود غير واجب بالذّات و ناميدن آن به وجود امكانى ( اشكال بر مطلب بالا محسوب نمىشود زيراكه ) آن ، اصطلاح ديگرى است در مورد امكان و وجوب به اين معنا كه امكان در اينجا به معناى فقر ذاتى و وجوب به معناى غناى ذاتى به كار برده مىشود ( يعنى ذات ممكن سراسر فقر و نياز بذات آفريننده و ذات واجب بىنيازى صرف