بنابراين معنا ندارد كه ذات ممكن با امكان به معناى سلب تحصيلى يعنى عدم در خارج متّصف شود و اگر ( از باب اضطرار و ناچارى ) اتّصافى در كار باشد لابّد ( اتصّاف ممكن با امكان به معناى سلب دو ضرورت ) بنحو ايجاب عدولى است .
نظير همين اضطرار در تعبير از امكان به عبارت زير نيز واقع شده است ( مثل اينكه گفته شود ) امكان عبارت است از « لا ضرورة وجود و عدم » و يا عبارت از « مساوى بودن ماهيّت نسبت به وجود و عدم » تا آنجا كه در مقام بيان خواصّ امكان چنين گفتهاند كه « امكان ، صفتى است كه از ماهيّت جدا نمىشود و اينكه امكان علّت نياز ماهيّت به علّت است و غير اينها از خواصّ امكان و . . . كه با معناى سلب كه معناى امكان مىباشد چندان سازگارى ندارد بلكه با ايجاب عدولى مناسب هستند ) .
پاسخ ايراد
ايراد بالا به اين نحو دفع مىشود كه قضيّهايكه محمول آن معدوله است با ( قضيّهء ) سالبهء محصلّه ، در صورت وجود موضوع ( به لحاظ معنا ) مساوى است ( يعنى هر دو ، معناى سلبى دارند گرچه يك جا به ظاهر موجبه و ديگرى به صورت سالبه محصّله هستند ( مثل اين دو مثال كه هر دو در زمينهء وجود موضوع است : يكى : « ليس بعض الموجود ضرورىّ الوجود و لا العدم » « بعضى از موجودات ، وجود و عدم براى آن ضرورى نيست » .
و ديگرى : « ليست الماهيّة من حيث هى ضروريّة الوجود و لا العدم » يعنى « ماهيّت به ملاحظهء ذاتش ، وجود و عدم براى آن ضرورى نيست » .
پس ايجاب عدولى ( يعنى قضيّهء موجبهء معدوله ) با سلب تحصيلى ( يعنى قضيّهء سالبهء محصلّه ) در مورد امكان مساوى هستند .
سلب ضرورتين داراى دو نسبت است .
سلب ضرورتين ( كه در تعريف امكان اخذ شده است ) داراى دو نسبت است در يكى
هامش
- توضيح بيشتر مىتوانيد به منطق منظومه 6 مرحوم سبزوارى و ساير كتب منطق مراجعه فرمائيد ( شارح )