آنها را بنفسها و غير آنها را نيز با اين معانى مىشناسد .
از اينجا است كه ( مىگوئيم ) اگر كسى بخواهد اين معانى را تعريف حقيقى بكند دچار تعاريف دورى « 1 » مىگردد مثل اينكه در تعريف ممكن بگوئيم كه ممكن چيزى است كه ممتنع نباشد ( و به اين ترتيب كه در تعريف ممكن امتناع را اخذ و در تعريف امتناع نيز بگوئيم كه ممتنع چيزى است كه وجودش ممكن نيست و در نتيجه در تعريف امكان امتناع و در تعريف امتناع نيز امكان را اخذ مىكنيم و اين همان دور باطل است .
و نيز در تعريف واجب بگوئيم كه واجب چيزى است كه از فرض عدم آن محال لازم آيد يا اينكه بگوئيم : فرض عدم آن محال است ( يعنى در تعريف واجب محال و امتناع را اخذ كنيم ) و محال را اين گونه تعريف كنيم كه چيزى است كه عدم آن واجب است ( يعنى در تعريف امتناع واجب را اخذ كنيم و اين همان دور محال است ) و غير اينها از تعاريف دورى .
وجوب و امكان « 2 »
اوّلين مسأله و مقصودى كه در فنّ فلسفه كه از موجود از اين جهت كه موجود است بحث مىكند از ميان مواد « 3 » سهگانه : وجوب و امكان و امتناع قابل بررسى است ( مسألهء ) وجوب و امكان است . وجوب و امكان ، دو وصفى هستند كه موجود به ملاحظهء نسبت وجود بر آن ، به دو قسم : وجود ( واجب و ممكن ) تقسيم مىشود ، اين انقسام ( انقسام بديهى بوده و به
هامش
( 1 ) - معناى دور محال اين است كه دو چيز بهم توقّف داشته باشند و يكى را در تعريف ديگرى به كار بريم كه برگشت محاليّت دور نزد فلاسفه و اهل نظر بر توقّف يك شىء بر خودش باشد ( توقّف الشىء على نفسه ) و لازمهء توقف شىء بر خودش اين است كه شىء قبل از وجودش موجود باشد و اين نيز محال است كه در جاى خود بايد به تفصيل از آن بحث نمود مثلا در تعاريف ذكر شده در بالا شما مىبينيد كه ممتنع را در تعريف ممكن و واجب را در تعريف محال و ممتنع به كار بردهاند . ( شارح )
( 2 ) - اسفار ج 1 ص 169 - حاشيهء مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى بر اسفار ج 1 ص 170 . ( شارح )
( 3 ) - معناى مادّه چنانچه خواهد كيفيّت نفس الامرى است كه نسبت هر قضيّه در مقام تحقّق و در مقام تحليل عقلى از آن خالى نيست . ( شارح )