تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
يكديگر ، بخصوصيّات مقادير و ابعاد و اشكال آن صور منتقل مىشود و تفصيل آن در محل خويش ذكر شده است . روشن است كه اين صور پيدا شده و نقش بسته در مغز با همهء خصوصيّات خويش در محّل مادّى ( مغز ) انجام گرفته با ماهيّات خارجى مباينت دارد پس قول به وجود ذهنى و حضور خود ماهيّات خارجى ، در اذهان مجوزّى ندارد . پاسخ از اين اشكال نيز اين است كه آنچه را كه مادّيون در پيدايش فعل و انفعال به هنگام حصول علم و جزئيّات اظهار مىدارند ، بجاى خود صحيح مىباشد ( و ما آن را قبول مىكنيم ) و لكن اين صور نقش بسته و منطبق در مغز ، معلوم بالذّات نيست بلكه اينها تنها امور مادّى هستند كه نفس را آماده مىسازند كه ماهيّات خارجى در نفس با صورتهاى مثال مجرّد غير مادّى خويش حضور داشته باشند بنابر آنچه به زودى خواهيم گفت كه علم به‌طور مطلق ، مجرّد ( و غير مادّى ) مىباشد . و نيز از مطالب سابق ما دانستيد كه قول به مغايرت صور اجسام موجود نزد حسّ و تخيّل ، با صاحبان صور ( يعنى ذوات صور ) كه در خارج هستند ( اين ادّعا مغايرت ) خالى از سفسطه نمىباشد ( زيرا اين نوع از عقيده در نهايت موجب انكار واقعيّات خارجى مىشود ) .

امر سوّم : محاليّت حلول وجود خارجى در ذهن

سابقا گفتيم كه ماهيّات حقيقى كه آثار خارجى بر آنها مترتّب مىشود همان ماهيّاتى هستند كه در اذهان وارد شده‌اند و تنها فرق بين آن دو اين است كه آثار خارجى بر اين صور ذهنى مترتّب نيست . حال مىگوئيم اگر در موردى فرض كنيم كه حيثيّت ذاتى موجود در ذهن عين حيثيّت وجود خارجى آن بوده و عين حيثيّت ترتّب آثار خارجى باشد مثل خود وجود خارجى و صفات وابسته به آن مثل قوّه و فعل و وحدت و كثرت و نحو اينها در اين صورت محال و ممتنع است كه اينها بنفسها در ذهن حلول پيدا كنند ( زيرا وجود خارجى همان منشأيّت آثار خارجى است مثل اينكه اثر خارجى آتش ، حرارت و سوزاندن است و محال است كه وجود خارجى در ذهن