تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
جزئى و بطلان اين اشكال آشكار است . بيان ملازمهء اينكه انسان معقول مثلا از اين جهت كه عقل تجويز مىكند كه بر كثيرين صادق بيايد كلّى است و اين به عينه به اين ملاحظه كه انسان معقول موجودى است قائم به نفس شخص معيّنى بوده و شخصيّتى ممتاز از غير دارد جزئى مىباشد . پس به اين ترتيب انسان معقول هم كلّى است و هم جزئى . اين اشكال نيز مردود است زيرا جهت ، مختلف است ( و در رفع اشكال اين مقدار اختلاف كافى است ) پس انسان معقول مثلا از جهت اينكه بخارج ( و به افراد ) نسبت داده شده ، كلّى است و از جهت اينكه آن كيفيّت نفسانى است و قائم به نفس بوده به ظرف خارج نسبت داده نشده جزئى است .

اشكال پنجم :

ما محالات ذاتى را در ذهن خود تصوّر مىنمائيم مثل « شريك بارى » و « سلب شىء از خودش » و « اجتماع نقيضين » و « ارتفاع نقيضين » حال اگر ذات اين اشياء در ذهن حاصل شود اين عمل مستلزم ثبوت محالات ذاتى است ( و اين نيز محال است ) . اين اشكال نيز قابل رفع است زيرا آنچه ( از « شريك بارى » و « سلب شىء از خودش » و اجتماع نقيضين و . . . ) در ذهن تصّور مىشود تنها مفاهيم آنها است بحمل اوّلى نه مصاديق آنها بحمل شايع پس متصوّر از « شريك بارى » تنها مفهوم شريك بارى است بحمل اوّلى ( يعنى مفهوم خودش را دارا است و مفهوم غير در آن وجود ندارد ) امّا شريك بارى به حمل شايع ( يعنى فرد ذهنى آن ) ممكن است و آن كيف نفسانى بوده ، معلول باريتعالى و مخلوق او مىباشد .

امر دوّم : حكايت وجود ذهنى از ماوراى خود

چون در وجود ذهنى ذاتا خارج ملاحظه شده است پس وجود ذهنى بذاته ( يعنى بملاحظهء ذاتش ) از ماوراى خود حكايت مىكند در اين صورت محال است كه براى شىء
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 127 | الشيخ حسين الحقاني