تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢

خلاصهء درس هفتم :

وجود ذهنى نزد اكثر فلاسفه ، علم به ماهيّات اشياء است و لكن جمعى از فلاسفه آن را منكرند و علم را تنها يك نوع رابطه و نسبتى مىدانند كه نفس با معلوم خارجى پيدا مىكند . برخى ديگر از فلاسفه وجود ذهنى را تنها اشباحى مىدانند كه حكايت از اشياء خارجى مىكند با اعتقاد به اينكه آن دو به ملاحظهء ماهيّت مباين همديگر هستند . و جماعت ديگرى از فلاسفه با اعتقاد به اشباح و با اعتقاد به مباينت شبح و صاحب شبح با يكديگر معتقد به حكايت اشباح از صاحب اشباح و اشياء خارجى نيستند و معتقدند كه اين عدم حكايت يكنوع خطائى است كه از نفس انسان پديد مىآيد و لكن با اين خطاى منظّم نفس ، حيات انسان مختل نمىشود . اكثر فلاسفه كه قائل به وجود ذهنى هستند به چند دليل به آن تمسّك مىجويند از جمله دو دليل زير است : دليل اوّل : ما به‌طور قطع امور موجود در خارج مثل انسان و اسب را بنحو كلّى و صرافت طبع خود تصّور مىكنيم و بر آنها حكم به كليّت مىنمائيم پس متصوّر ما يك نوع ثبوتى در ظرف وجدان ما دارند و با يك نوع ثبوتى موجود هستند ( مقدّمهء اوّل ) . مقدمهء دوّم : اين اشياء مثل كليّت و صرف طبيعت كه فاقد آثار خارجيّت هستند در خارج موجود نيستند پس ناچار اين اشياء در ظرف ديگرى غير از خارج وجود دارند كه آثار خارجيّت بر آنها مترتّب نيست اين نحو وجود را وجود ذهنى مىناميم . دليل دوّم : ما امور عدمى غير موجود در خارج مثل « عدم مطلق » و « اجتماع نقيضين » و ساير محالات را تصوّر مىكنيم پس لابّد براى آنها يك نوع ثبوتى وجود دارد زيرا اين امور عدمى به احكام ثبوتى مثل تميّز آنها از ديگر اشياء و حضور آنها در ذهن متّصف مىشوند و چون اين امور عدمى از قبيل ثبوت خارجى نيستند چون در ظرف خارج معدوم هستند پس ناچار در ذهن موجودند و اين را مىدانم كه اشياء معقول در ذهن عين اشياء