تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
وجود ذهنى باشد بدون اينكه وجود خارجى محقّقى داشته باشد مثل ماهيّت‌هاى حقيقى كه از وجود خارجى انتزاع شده است و يا اينكه براى شىء وجود ذهنى باشد بدون اينكه وجود مقدّر و فرضى براى آن تصوّر شود مثل مفاهيمى كه ماهيّتى در خارج ندارد و لكن ذهن با عمليّات پيچيدهء ذهنى خود با كمك گرفتن ( از پاره‌اى ) از معقول‌هاى خويش آنها را خلق و پديد مىآورد . پس ذهن مثلا مفهوم عدم را تصوّر و براى آن يك نوع ثبوتى فرض مىكند كه مفهوم متصّور ، حكايت از آن مىكند . بطور خلاصه شأن وجود ذهنى اين است كه از ماوراى خود حكايت كند بدون اينكه آثار محكّى ( يعنى آثار خارج ) بر حاكى ( يعنى موجود ذهنى ) مترتّب باشد و با اين ، منافاتى ندارد كه آثار خاصّ وجود ذهنى بر آن مترتّب باشد از اين جهت كه موجود ذهنى ماهيّت كيف را دارد . ( زيرا موجود ذهنى قائم بنفس بوده و كيفيّت نفسانى محسوب مىگردد و نيز با اين گفتار ( كه شأن وجود ذهنى اين است كه از ماوراى خود حكايت كند بدون اينكه آثار خارجى محكّى بر آثار موجود ذهنى حاكى مترتّب باشد ) منافاتى ندارد آنچه به زودى خواهد آمد كه صور علمى مطلقا ( يعنى همهء صور علمى ) مجرّد از مادّه هستند ( يعنى آثار مادّه را از قبيل قابل تقسيم بودن و محسوس بودن به يكى از حواسّ پنجگانهء ظاهرى و . . . را ندارند ) زيرا ترتّب آثار كيف نفسانى و هم‌چنين ترتّب مجرّد از مادّه بودن از جملهء احكام ذات صور علمى ( فى نفسها ) مىباشد و مسأله حكايت و عدم ترتّب آثار خارجى بر آنها ( نيز ) حكم صور علمى است بملاحظهء خارج و مقايسهء صور علمى با خارج و به ملاحظهء بودن وجود ذهنى براى ماهيّت‌هائى كه در ظرف خارج موجودند . از اينجا ( كه صور علمى مطلقا مجرّد از مادّه هستند ) اشكالى كه بر قائلين به وجود ذهنى وارد كرده‌اند رفع مىشود و حاصل اشكال اين است كه ما زمين را با همهء وسعت‌اش و همواريها و واديها و كوههايش و آسمان را با تمام جوانب و كناره‌هايش ( و همهء اينها را ) كه محيط بر زمين است و ستارگان و كواكب را با ابعاد وسيع‌اش تصوّر مىكنيم ( مقدّمهء اوّل -