تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
و هم‌چنين اگر مقولهء كّم را تعقّل كنيم صورت معقول در آن واحد مندرج مىشود تحت دو مقولهء كمّ و كيف ( كه با يكديگر مباين مىباشند ) و اين نيز محال است ( زيرا چنان كه خواهد آمد كّم عرضى است كه به ملاحظهء ذاتش قبول قسمت مىكند و لكن كيف عرضى است كه به ملاحظهء ذاتش قبول قسمت نمىكند و نه قبول نسبت و بديهى است كه اين دو باهم مباين بوده و قابل جمع نيستند . و هم‌چنين است اگر كيف مبصر را تعقّل كنيم زيرا مندرج است تحت دو نوع از مقولهء كيف و آن دو كيف محسوس و كيف نفسانى است ( و بديهى است كه دو نوع از يك جنس نيز يك‌جا جمع نمىشوند زيرا از جمع آن دو تناقض در ذات پيدا مىشود و اين نيز محال است ) .

اشكال سوّم :

لازمهء قول به وجود ذهنى اين است كه نفس به هنگام تصوّر اشياء و معانى چون سردى و گرمى و مربّع و مثلّث در آن واحد هم گرم شود و هم سرد و هم مربّع و هم مثلّث و غير اينها از انواع تقابل زيرا ما از اشياء گرم و سرد و مربّع و مثلّث و نظير اينها قصد نمىكنيم جز شىاى را كه اين معانى ( متقابل ) به جهت آن حاصل و به ملاحظهء آن موجود و عارض بر اشياء شده و صفت براى آنها واقع مىشوند . اين اشكال نيز مندفع است به اينكه ملاك در تحقّق شىاى براى غيرو بودن آن به عنوان وصف براى غير همان حمل شايع است و لكن آنچه در ذهن از برودت و حرارت و نحو اين دو پيدا مىشود همان معنا و مفهوم برودت و حرارت و . . . است به حمل اوّلى نه حمل شايع ( پس لازم نمىآيد كه نفس به هنگام تصوّر معانى چون سردى و گرمى هم گرم شود و هم سرد زيرا تصوّر اين معانى به حمل اوّلى بوده و آنچه از اين معانى ، آثار گرما و سرما را دارد اشياء در وجود خارجى يعنى بحمل شايع مىباشد پس اين اشكال بر تصوّر وجود ذهنى لازم نمىآيد ) .

اشكال چهارم :

و آن اينكه لازمهء وجود ذهنى اين است كه شىء واحد در آن واحد هم كلّى باشد و هم
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 126 | الشيخ حسين الحقاني