از مطالب بالا مىتوان نتيجه گرفت كه اختلاف « وجود رابط » و « وجود مستقّل » اختلاف نوعى نيست به اين ترتيب كه مفهوم غير مستقلّى كه از وجود رابط انتزاع مىشود قبول نمىكند كه متبدّل شود به مفهوم مستقلّى كه از وجود مستقلّ انتزاع مىگردد .
چند نتيجه :
[ 1 . هر مفهومى در استقلال و عدم استقلال تابع وجودى است كه مفهوم از آن انتزاع مىشود ]
وّل : اينكه هر مفهومى در استقلالش در مفهوم بودن و عدم استقلالش تابع ( نحوهء ) وجودى است كه مفهوم از آن انتزاع مىشود ( و بديهى است كه ) مفهوم به ملاحظهء ذاتش جز ابهام ، چيز ديگرى نيست پس حدود جواهر و اعراض با قياس بعضى با بعض ديگر و به ملاحظهء خودشان ، ماهيّتهاى جوهرى و عرضى هستند و با مقايسه به مبداء اوّل ( تبارك و تعالى ) رابطهاى وجودى هستند و آنها به ملاحظهء ذاتشان قطعنظر از وجودشان نه مستقلاند و نه جنبهء رابطى دارند .
[ 2 . برخى از وجودهاى رابطى تنها قائم به يك طرف و برخى ديگر قائم به دو طرف مىباشند ]
دوّم : اينكه بعضى از وجودهاى رابطى تنها به يك طرف قائم هستند مثل وجود معلول با مقايسه به علّتش چنان كه برخى ديگر از آنها قائم به دو طرف مىباشند مثل وجودهاى ساير نسب و اضافات ( در قضايا و مركّبات تقييدى ) .
[ 3 . عالم وجود تنها متضمّن وجود واحد مستقلى است ]
سوّم : اينكه عالم وجود و نشأت هستى ( در سلسلهء موجودات ) تنها متضمّن وجود واحد مستقلّى است و آن ، واجب الوجود است و باقى موجودها همه از قبيل روابط و نسب و اضافات مىباشند ( يعنى استقلالى از خود ندارند و مثل حروف ، معناى تعلّقى دارند و كاملا وابسته به مبتداء فيض اعلى بوده ، با كسب فيض وجود از واجب الوجود موجود هستند ) .