تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
لازمهء اين گفتار اين است كه در قضاياى موجبه‌اى كه يكى از طرفين آنها يا هر دو ، عدم باشد مثل اين دو قضيّه : « زيد معدوم است » ( تنها يك طرف قضّيه يعنى محمول آن عدم است نه موضوع ) و « شريك البارى معدوم است » ( طرفين اين قضيّه : « زيد معدوم است » هر دو عدمى است ) در اين دو قضيّه ، عدمى كه رابط باشد وجود ندارد زيرا معنا ندارد عدم به دو عدم ( در قضيّهء شريك البارى معدوم است ) يا به وجود و عدم ( در قضيّهء : زيد معدوم است ) قائم باشد براى اينكه ( چنان كه گفتيم كه ) عدم نه شيئيّتى دارد نه تميّزى مگر اينكه وجود رابط را در اين قضايا به حسب اعتبار ذهنى ( و عقلى ) تصوّر كنيم كه مانعى ندارد ( و آن نيز از فرض كلام ما خارج است ) . نظير قضاياى موجبه ، قضاياى سالبه هستند مثل اين قضيّه : « ليس الانسان به حجر » ، « هيچ انسانى سنگ نيست » كه در اين قضيّه عدمى كه رابط بين طرفين باشد وجود ندارد جز به حسب اعتبار ذهنى .

[ 5 . وجودهاى رابطى ماهيّت ندارند ]

نتيجهء پنجم : وجودهاى رابطى ماهيّت ندارند . وجودهائى كه نحوهء وجودشان « وجود رابطى » است ( مثل نسب قضايا و . . . ) ماهيّتى ندارند زيرا ماهيّات ، اشيائى هستند كه در پاسخ سؤال به ما هو ؟ گفته مىشوند و ماهيّات در اين صورت مفاهيم مستقلّى هستند و ( بديهى است كه ) وجودهائى كه سنخ وجودشان رابطى است نمىتوانند مفهوم مستقلّى داشته باشند . ( پس وجودهاى رابطى ماهيّتى ندارند ) .