وجود ( در اين دو اعتبار ذهنى ، عدمى كه به عدم نسبت داده شده و يا عدمى كه به وجود نسبت داده شده و براى آن مصداقى مثل ساير مفاهيم فرض مىشود و سپس به اين مصداق فرضى حكمى را كه ثبوت فرضى مصداق آن را اقتضا مىكند حكم مىشود به اين ترتيب عدم عدم در مقابل عدم ، اعتبار و يا عدم وجود در مقابل وجود ملاحظه مىگردد ) .
اشكال :
اشكالى در اعتبار عدم عدم وجود دارد و آن اينكه عدمى كه ( بعنوان مضاف ) به عدم ( كه به عنوان مضافاليه فرض شده ) نسبت داده مىشود نوعى از عدم است و اين عدم ( يعنى عدم مضاف ) از اين جهت كه رافع عدم مضافاليه فرض شده است ( و بديهى است كه عدم دوّم يعنى عدم مضافاليه براى آن يك نوع ثبوتى بايد فرض شود تا عدم مضاف يعنى عدم اوّل ، آن را رفع كند در اين صورت عدم مضاف ) مقابل با عدم مضافاليه است مثل تقابل تناقض ( يعنى تقابل ايجاب و سلب ) و بديهى است كه نوعيّت و تقابل باهم يك جا جمع نمىشوند ( به اين معنى كه عدم ، هم نوعى از عدم باشد و هم مقابل با عدم و اين ممنوع است پس اعتبار عدم عدم عقلا محال است ) .
رفع اشكال :
اين اشكال همانطور كه مرحوم صدر المتألهّين ( ره ) فرموده « 1 » مردود است زيرا ( در رفع اشكال كافى است كه ) جهت نسبت مختلف مىباشد پس عدم عدم از اين جهت كه مفهومى است كه عدم در آن اخذ شده و اخصّ از مطلق عدم است به عنوان نوعى از عدمى اخذ شده است و امّا از اين جهت كه براى عدم مضافاليه ، ثبوتى فرض شده است و عدم مضاف ، اين ثبوت فرضى را رفع مىكند مثل اينكه در رفع نقيض ( مثل عدم عدم زيد ) آنچه
هامش
( 1 ) - اسفار ج 1 ص 347 و ص 348 در ذيل فصل 4 اصل اشكال را در قضاياى متعدّدى مطرح كرده و از آن پاسخ داده است مراجعه كنيد ( شارح ) .