مىتوانى از مرتبهء ضعيف به مرتبهء محدود تعبير بياورى و امّا ذات مرتبهء شديد مطلق است و ( يعنى ) نسبت به مرتبهء ضعيف غير محدود است .
طبيعتا اين حدّ انسان يعنى حيوان ناطق ملازم با سلب ساير موجودات و فقدان آنها است ) از باب ناچارى و تنگناى تعبير است و اگر نه عدم ، نقيض وجود است و محال است كه عدم در مراتب نقيض خود يعنى وجود داخل شود .
اين معنى يعنى مسألهء دخول عدمها در مراتب محدود وجود و عدم دخول عدمها كه نوعى برگشت بر صرافت طبع وجود است خود نوعى از بساطت و تركيب در وجود بشمار مىرود .
فرع سوّم : عدم جريان بساطت و تركيب اصطلاحى در مراتب وجود
اين نوع از بساطت و تركيب كه در بالا توضيح داده شد غير از بساطت و تركيب مصطلحى است كه در ساير موارد ماهيّات به كار مىبرند و بساطت و تركيب مصطلح ، بساطت و تركيب به لحاظ اجزاء خارجى ( مثل صورت و مادّه در جسم ) و اجزاء عقلى ( مثل جنس و فصل در ماهيّات ) و اجزاء وهمى ( در موجودات موهوم ) است ( بديهى است كه بساطت و تركيب اصطلاحى در مراتب وجود جارى نيست
زيرا حقيقت وجود جنس و فصل ندارد پس اجزاء عقلى براى آن تصوّر نمىشود و نيز از قبيل موجودات وهمى نيست چون وجود عين خارجيّت و واقعيّت است پس اجزاء وهمى نيز ندارد ) .
فرع چهارم : [ محدوديت و عدم محدوديت در مراتب وجود ]
مراتب وجود هرچه تنزّل پيدا كند محدوديّت آنها زيادتر و دائرهء وجود آنها تنگتر