ماهيت به آنها فرع اتصاف حقيقى ماهيت است به وجود و عدم ، به موجوديت و معدوميت ؛ ولى مىدانيم بنابر اصالت وجود ماهيت هرگز حقيقتا و بالذات متصف به وجود و عدم نمىشود ، لهذا هيچگاه حقيقتا و بالذات متصف به وجوب و امتناع نمىشود .
نكتهء دوم : همانطور كه در نكته اوّل گفته شد ، آنچه حقيقتا واجب است به وجوب غيرى وجود ماهيت است و آنچه حقيقتا ممتنع است به امتناع غيرى عدم ماهيت . از سوى ديگر ، مىدانيم وجود « 1 » ضرورى الوجود بالذات است و عدم ضرورى العدم بالذات . حقيقت وجود عين موجوديت است و حقيقت عدم عين معدوميت ، پس وجودى كه موجود نباشد بهمعناى وجودى است كه وجود نباشد و عدمى كه معدوم نباشد بهمعناى عدمى است كه عدم نباشد ، در هردو مورد سلب شىء از خودش لازم مىآيد كه محال است ، پس وقتى ذات وجود و عدم را ، يعنى خود وجود و عدم را صرفنظر از غير آنها ، لحاظ مىكنيم مىبينيم حمل وجود و عدم بر آنها ضرورى است ، لهذا مىگوئيم : « وجود ضرورى الوجود بالذات است و عدم ضرورى العدم بالذات » . بنابراين ، وجود ممكن از يك سو متصف مىشود به وجوب غيرى ، كه همان ضرورت وجود بالغير است ، و از سوى ديگر متصف مىشود به ضرورت وجود ذاتى ، همچنين عدم ممكن از يك طرف متصف مىشود به امتناع غيرى ، كه همان ضرورت عدم بالغير است ، و از طرف ديگر متصف مىشود به ضرورت عدم ذاتى . حال اين سؤال پيش مىآيد كه « جمع ايندو چگونه ممكن است ؟ » از يك طرف ضرورت وجود يا عدم را ذاتى مىدانيم و از طرف ديگر غيرى ، در حالى كه قبلا گفتهايم وصف واحد ممكن نيست هم ذاتى باشد هم غيرى و به همين دليل قائل شديم كه واجب بالذات واجب بالغير نيست و ممتنع بالذات ممتنع بالغير نيست و نيز ممكن بالذات ممكن بالغير نيست ، پس چگونه در اينجا قائل شدهايم كه حقيقت وجود يا عدم ممكن نسبت به وجود يا عدم هم ضرورت ذاتى دارند هم ضرورت غيرى ؟
جواب اين سؤال را بايد در فرق بين وجود رابط - وجودى كه عين ربط به علت است - و وجود مستقل و به تعبير ديگر در فرق بين ضرورت ذاتى منطقى و فلسفى جستجو كرد . اگر وجودى فى حد نفسه مستقل و غير مرتبط به علت باشد و ارتباط به علت از خارج از ذات عارض آن شده باشد « 2 » ، اين وجود از جهت ذاتش ضرورت ذاتى دارد و از جهت خارج از ذات
هامش
( 1 ) . منظور از وجود عدم در نكته اول و اين نكته و پس از اين حقيقت وجود و عدم است نه مفهوم آنها .
( 2 ) . در مباحث علت و معلول خواهيم گفت كه وجودى كه ذاتا مستقل است محال است از خارج از ذات با -