فرض وجود لماهيّة ممكنة ، كانت قبله قطعة زمان و كلّما فرضت قطعة زمان ، كان عندها ماهيّة ممكنة ، فالزمان لا يسبقه عدم زمانىّ .
4 - 4 : جواب نقضى دوم
استدلال مستشكل را به زمان نيز نقض كردهاند . مقدمهاى كه به استناد آن مستشكل اثبات كرد كه امكان علت احتياج به علت نيست اين بود : « معلول از آن جهت كه مسبوق به عدم زمانى است محتاج علت است » و اين مقدمه به خود زمان نقض مىشود ، زيرا زمان خود معلول است و محتاج به علت و در عين حال مسبوق به عدم زمانى نيست :
على انّ مرادهم من الحدوث الذى اشترطوه فى الحاجة الحدوث الزمانىّ الذى هو كون الوجود مسبوقا بعدم زمانىّ . فما ذكروه منتقض بنفس الزمان .
براى اثبات اينكه زمان خود مسبوق به عدم زمانى نيست ، دليلى اقامه شده است كه بر دو مقدمهء زير استوار است :
مقدمهء اوّل : اگر زمان مسبوق به عدم زمانى باشد ، تناقض لازم مىآيد . ( به عبارت ديگر فرض اينكه زمان مسبوق به عدم زمانى است فرض تناقض است ) .
مقدمهء دوم : تالى باطل است ، زيرا تناقض محال است . ( به عبارت ديگر ، فرض تناقض فرض بىمعنائى است )
نتيجه : زمان مسبوق به عدم زمانى نيست . ( به عبارت ديگر ، فرض اينكه زمان مسبوق به عدم زمانى است بىمعناست ) .
دليل ملازمه در مقدمهء اوّل اينكه فرض مسبوق بودن زمان به عدم خود مستلزم اين است كه زمان قبل از خود موجود نباشد و فرض اينكه اين عدم قبلى زمانى است مستلزم اين است كه زمان قبل از خود موجود باشد . پس فرض مسبوق بودن زمان به عدم خود مستلزم اين است كه زمان قبل از خود هم موجود باشد هم موجود نباشد ، معناى اين فرض اين است كه زمان ابتدائى دارد كه قبل از آن هم زمان موجود است هم موجود نيست و به تعبير دقيقتر ، معناى آن اين است كه زمان هم ابتدا دارد هم ابتدا ندارد . پس اين فرض فرض امر متناقض است و بىمعناست :
اذ لا معنى لكون الزمان مسبوقا بعدم زمانىّ .