فصل پنجم الشىء ما لم يجب لم يوجد
1 : توضيح مدعا
از ديگر قواعد مشهور در فلسفهء اسلامى قاعدهء « الشىء ما لم يجب لم يوجد » . است براى روشن شدن معناى اين قاعده ، بايد ابتدا به سه مقدمهء زير توجه داشت :
1 - در مباحث پيشين ، گفته شد : « الماهيّة من حيث هى ليست الّاهى » ؛ يعنى ، ماهيت به خودى خود و صرفنظر از تمام اغيار فقط اقتضاى حمل ذات و ذاتيات خود را بر خود دارد و اقتضاى حمل هيچ محمول ديگرى را بر خود ندارد . پس ماهيت بما هى هى نه ايجاب مىكند كه موجود باشد و نه ايجاب مىكند كه موجود نباشد و معدوم باشد ؛ هم با موجود بودن سازگار است هم با معدوم بودن ؛ به تعبير ديگر ، نه وجود براى آن ضرورى است و نه عدم ، همچنانكه نسبت به ساير اوصاف و محمولات نيز همينگونه است : ماهيت بما هى هى نه اقتضاى كليت دارد نه اقتضاى جزئيت ؛ نه اقتضاى وحدت دارد نه اقتضاى كثرت ؛ نه ايجاب مىكند كه حادث باشد نه ايجاب مىكند كه قديم باشد .
2 - از آنچه در مقدمهء اوّل گفته شد ، مىتوان نتيجه گرفت كه ماهيت بما هى هى ممكن « 1 » است ، زيرا گفتهايم كه امكان سلب ضرورت وجود و عدم است و به تعبير ديگر تساوى نسبت شىء است به وجود و عدم .
3 - ماهيت ، به لحاظ اينكه ممكن است ، نه مىتواند خود سبب تحقق يا عدم تحقق خود شود و نه مىتواند بدون هيچ سببى موجود يا معدوم شود ، زيرا در هرحال ترجّح بلامرجّح لازم مىآيد كه محال است ؛ پس موجود يا معدوم شدن آن ، ترجّح جانب وجود يا عدم براى آن ، مستند به امر ديگرى است كه به آن « علت » يا « سبب » مىگويند و طبعا به ماهيت نيز
هامش
( 1 ) . مقصود از اين امكان همان امكان خاص است .