5 - جواب اشكال ؛
6 - توضيح يك استدراك ؛
7 - فروع .
1 : توضيح مدّعا
در اين قاعده مقصود از « واجب الوجود بالذات » كه در موضوع به كار رفته روشن است و مقصود از « واجب الوجود » كه در محمول به كار رفته همان وجوب ازلى و به تعبير ديگر ضرورت ذاتى فلسفى است و منظور از جهات همان صفات واجب است و روشنتر بگوئيم همان محمولات و مفاهيمى است كه بر واجب تعالى حمل مىكنيم . پس با اين توضيح ، مفاد آن اين است كه هروصف و محمولى كه براى واجب ممتنع نيست و بر او قابل حمل است براى او ضرورى ازلى است ؛ نمىتوان در مورد واجب به محمولى دست يافت كه نسبت به ذات واجب ممكن باشد تا ذات هم بتواند واجد آن باشد و هم فاقد آن . نه ، هرمحمولى يا نسبت به واجب تعالى يا ممتنع بالذات است ضرورى بالذات ؛ حالت امكان وجود ندارد . در يك كلام ، همانطور كه وجود واجب براى او ضرورى ازلى است ، صفات او نيز براى او ضرورى ازلىاند . لهذا همانگونه كه الواجب موجود بالضرورة الازلية ، نيز الواجب عالم بالضرورة الازلية و قادر بالضرورة الازلية و هكذا .
براى اينكه هيچگونه ابهامى در معنا و مفاد اين قاعده باقى نماند ، لازم است نكتهء ديگرى نيز روشن شود و آن اينكه آيا منظور از صفات همهء صفات واجب است يا نه .
آيا اين قاعده همهء اقسام صفات ، اعم از سلبى و ثبوتى و از ذاتى و فعلى ، را شامل مىشود يا برخى از آنها را ؟ اين مطلبى است كه مورد اختلاف حكماست . براى توضيح اين نكته ، ابتدا بايد اقسام مختلف صفات را ذكر كرد ؛ ما در 4 ، در توضيح اشكال ، به اين مطلب خواهيم پرداخت :
واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جميع الجهات . قال صدر المتألهين :
« المقصود من هذا انّ الواجب الوجود ليس فيه جهة امكانيّة ، فانّ كلّ ما يمكن له بالامكان العام فهو واجب له . »