اشتراك وجود واجب و ممكنات - و اكنون كه چنين نيستند ، به دليل تخلف شرط است ، نه اينكه ذات وجود آنها نمىتواند مبدأ جميع باشد :
و منها انّ الواجب بالذات مبدء للمكنات ، فعلى تجرّده عن الماهيّه ان كانت مبدئيّته لذاته ، لزم ان يكون كلّ وجود كذلك و لازمه كون كلّ ماهيّة علة لنفسه و لعلله و هو بيّن الاستحاله ، و ان كانت لوجوده مع قيد التجرّد [ عن الماهية ] ، لزم تركّب المبدء الاوّل بل عدمه ، لكون احد جزئيه ، و هو التجرّد ، عدميّا و ان كانت به شرط التجرّد ، لزم جواز ان يكون كلّ وجود مبدا لكلّ وجود ، الّا ان الحكم تخلّف عنه لفقدان الشرط و هو التجرّد .
جواب : اين مستشكل نيز به اشتباه دو مستشكل قبلى دچار است . از او نيز بايد سؤال كرد :
« مقصود از اينكه وجود واجب با ممكنات مشتركند چيست ؟ » آيا مفهوم وجود مقصود است كه خارج از بحث است ؛ يا طبيعت متواطى متساوى المصاديق وجود منظور است كه وجود چنين طبيعتى ندارد ؛ يا حقيقت مشكك وجود در خارج مراد است كه اشتراكش سبب سريان حكم يك مرتبه به ساير مراتب نيست .
علاوه بر اين ، اشتباه ديگرى در كلام او هست و آن اينكه قيد « تجرد از ماهيت » را قيد عدمى به حساب آورده است ، در حالى كه چنين نيست . ما در مباحث همين فصل گفتيم كه لازمهء ماهيت داشتن محدود بودن وجود است ، پس سلب ماهيت از وجودى به منزلهء سلب حد و در نتيجه سلب السلب است كه به ايجاب برگشته و نشانهء لا حدّى ، يعنى بىنهايتى ، اين مرتبه از وجود است :
و ايضا التجرّد عن الماهيّة ليس وصفا عدميّا ، بل هو فى معنى نفى الحدّ الذى هو من سلب السلب الراجع الى الايجاب .
4 - 1 - 5 : اشكال چهارم و جواب آن
اشكال : اين اشكال شبيه اشكال سوم است . خلاصه اشكال اينكه حقيقت واجب بالذات يا همان وجود خارجى است يا غير وجود خارجى است .
در صورت اوّل ، اين حقيقت يا همان مطلق وجود خارجى است ، كه لازم مىآيد هر موجودى واجب باشد ؛ يا وجود خارجى است با قيد تجرد از ماهيت ، كه تركب ذات لازم مىآيد ؛ يا وجود خارجى است به شرط تجرد از ماهيت ، كه مستلزم اين است كه خود ذات بدون اين شرط واجب نباشد ، پس واجب بالذات نيست .