تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
يعنى واجب در وجود داشتن با ممكنات مساوى است . هم وجود واجب وجود است و هم وجود ممكنات وجودند . پس در وجود تفاوتى بين واجب و غير واجب نيست : و وجوده يساوى وجود الممكن فى انّه وجود . مقدمهء سوم : مساوى با غير مساوى يكى نيست . بنابر مقدمهء اوّل ، حقيقت و ذات واجب غير مساوى است با حقيقت و ذات ممكنات و بنابر مقدمهء دوم وجودش مساوى وجود ممكنات است و بنابر مقدمهء سوم حقيقت و ذات واجب باوجودش يكى نيست . نتيجه : واجب تعالى حقيقت و ذاتى دارد غير از وجودش و اين همان ماهيت واجب است . اگر اين سخن را نپذيريم و وجود واجب را عين ماهيت او و طبعا آن را هم واجب بدانيم ، در اين صورت ، چون وجود واجب باوجود ممكنات در وجود بودن فرقى نمىكند ، بايد قائل شويم كه هرخاصيتى براى وجود واجب ثابت مىشود براى وجود ممكنات هم ثابت است و در نتيجه بايد وجود ممكنات هم واجب باشند و اين محال است : فحقيقته غير وجوده و الّا كان وجود كلّ ممكن واجبا . جواب : در مقدمهء دوم ، مبنى بر اينكه وجود واجب باوجود غير واجب مساوى است ، مقصود از وجود چيست ؟ آيا مفهوم عام بديهى وجود است كه در ذهن همه افراد هست يا حقيقت خارجى وجود كه مصداق آن است ؟ اگر مقصود مفهوم عام بديهى وجود است ، سخنى است درست . مفهوم وجود كه بر واجب تعالى صدق مىكند عينا همان مفهومى است كه بر ممكنات صدق مىكند ولى اين مفهوم اعتبارى است عقلى كه در خارج يافت نمىشود و بنابراين نه عين وجود ممكنات است و نه عين وجود واجب . پس اين سخن هرچند درست است ولى خارج از بحث است . و اگر مقصود از وجود حقيقت وجود است ، اين مقدمه باطل است ، زيرا حقيقت وجود طبيعت متواطى متساوى المصاديق نيست تا اگر خاصيتى براى فردى از اين طبيعت از آن جهت كه فرد اين طبيعت است ثابت شد براى همهء افراد ديگر هم ثابت باشد ، بلكه حقيقتى است مشكك كه هرمرتبهء آن حكمى دارد . خاصيت حقيقت مشكك اين است كه هرمرتبهء آن از آن حيث كه آن حقيقت است واجد كمالات و آثارى است كه مراتب مادون واجد آن نيستند و نمىتوان خواص و آثار يك مرتبه را به همهء مراتب سرايت داد تنها به اين دليل كه همه يك