فقد تبيّن بما مّر ، انّ الواجب بالذات حقيقة وجوديّة لا ماهيّة لها تحدّها .
ب ) ضرورت واجب الوجود ضرورت ازلى است .
مقصود از ضرورت ازلى اين است كه وجود بر چيزى با حيثيت اطلاقيه ، يعنى بدون حيثيت تقييديه و تعليليه ، حمل شود . توضيح حيثيت تقييديه يا واسطهء در عروض در مرحلهء اول / فصل اول / 3 - 2 گذشت . منظور از حيثيت تعليليه يا واسطهء در ثبوت همان علت وجود است . چون فرض وجود واجب فرض وجودى است كه علت ندارد ، پس با صرف اثبات وجود واجب حيثيت تعليليه از او منتفى است . باقى ماند حيثيت تقييديه كه تنها با اثبات انتفاء ماهيت از واجب قابل انتفاست ، زيرا اگر واجب ماهيت داشته باشد ، با واسطهء در عروض و حيثيت تقييديه بر آن حمل مىشود ، همانطور كه بر هر ماهيت ديگرى اينچنين حمل مىشود ، پس تنها راه نفى حيثيت تقييديه از واجب اثبات اين است كه ماهيت ندارد كه براهين همين فصل عهدهدار آن بود .
بنابراين ، از مجموع براهين اثبات واجب و نفى ماهيت از واجب اين نتيجه به دست مىآيد كه وجود بر واجب بدون حيثيت تعليليه و تقييديه حمل مىشود ؛ يعنى ، واجب تعالى موجود بالضرورة الازليّة :
انّ الواجب . . . هى بذاتها واجبة الوجود من دون حاجة الى انضمام حيثيّة تعليليّة او تقييديّة و هى الضرورة الازليّة .
ج ) واجب همان مرتبه اعلا از مراتب تشكيكى وجود است .
در تشكيك وجود ، گفته شد كه حقيقت وجود داراى مراتبى طولى است كه هرمرتبه متقوم به ما فوق و مقوّم مادون است و طبعا واجد تمام كمالات مراتب مادون و فاقد برخى از كمالات ما فوق است و اين فقدان و نقص ناشى از حاجت به مرتبهء ما فوق است ؛ و گفته شد كه بالاترين مرتبهاى كه در نظام تشكيكى وجود متصور است مرتبهاى است كه هيچ نقصى ندارد و تمام كمالات همهء مراتب وجود را واجد است و در نتيجه تمام مراتب وجود متقوم به آناند ولى خود متقوم به هيچ چيزى نيست ، بلكه قائم بالذات است .
حال باتوجه به اينكه واجب نه علت دارد نه ماهيت و در نتيجه هيچ حدى ندارد و واجد همهء كمالات وجودى است و فاقد هيچ كمالى نيست و نقص در او راه ندارد ،
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص١٢٩