فرق وجوب و امتناع غيرى و وجوب و امتناع و امكان بالقياس الى الغير اين است كه وجوب و امتناع غيرى بيانكننده كيفيت نسبت در يك قضيهء حمليه هستند ولى وجوب و امتناع و امكان بالقياس الى الغير بيانكننده كيفيت نسبت بين مقدم و تالى در يك قضيهء شرطيهاند : ان كان هذا الغير موجودا ، كان ذلك الشى موجودا بالضروره او بالامتناع او بالامكان . بنابراين ، وجوب بالقياس حكايت از علاقهء لزوميّهء بين مقيس و مقيس اليه - بين تالى و مقدم - دارد و امتناع بالقياس حكايت از علاقهء عناديّه بين آن دو دارد و امكان بالقياس حكايت از اين دارد كه نه علاقهء لزوميه بين آن دو وجود دارد نه علاقهء عناديه ، كه مىتوان علاقهء عناديه را به علاقه لزوميه بين هريك از مقيس و مقيس اليه و نقيض ديگرى ارجاع داد . در يك كلام ، مراد از وجوب بالقياس بين دو شىء اين است كه اين دو شىء از هم جدا شدنى نيستند ، حال يا هردو از هم جدا شدنى نيستند ، يا يكى قابل جدا شدن است و مىتواند به تنهائى موجود شود ولى ديگرى نه و مراد از امتناع بالقياس بين دو شىء اين است كه اين دو شىء باهم جمع شدنى نيستند و مراد از امكان بالقياس اين است كه هم قابل جمع شدناند هم قابل جدا شدن و تلازم يا تعاندى بين آنها نيست :
و المراد . . . بما بالقياس الى الغير ان يكون الاتصاف بالنظر الى الغير على سبيل استدعائه الاعمء من الاقتضاء .
وجوب بالقياس الى الغير مانند وجوب علت در مقايسه با معلولش - اگر معلول موجود باشد ، علت آن موجود است ضرورتا - و وجوب معلول در مقايسه با علت تامهاش - اگر علت تامه شىء موجود باشد ، معلول آن موجود است ضرورتا - و مانند وجوب يكى از دو متضائف در مقايسه باوجود ديگرى - اگر ابوت موجود باشد ، بنوّت موجود است بالضرورة و بالعكس :
و الوجوب بالقياس الى الغير كوجوب العلّة اذا قيست الى معلولها باستدعاء منه ، فانّه بوجوده يأبى الّا ان تكون علّته موجودة و كوجوب المعلول اذا قيس الى علّته التامّة باقتضاء منها ، فانّها بوجودها تأبى الّا ان يكون معلولها موجودا و كوجود احد المتضائفين اذا قيس الى وجود الاخر .
امتناع بالقياس الى الغير مثل امتناع وجود علت تامه در مقايسه با عدم معلول - اگر معلول شىء معدوم باشد ، آن شىء ( علت تامه ) معدوم است ضرورتا ( موجود است بالامتناع ) - و مانند امتناع وجود معلول در مقايسه با عدم علتش ، اعم از علت تامه يا ناقصه - اگر علت شىء معدوم
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص١١١