نظر كند ، بدون ترديد صورت ادراكى آن در ذهن مفهومى حرفى است نه اسمى ، اگر شك و ترديدى هست و بحث و گفتگويى مىطلبد در جواب دادن به دو سؤال زير است :
1 - آيا در علم حصولى به اشيا انسان مىتواند بهوجود رابط از آن حيث كه رابط است نظر نكند ، بلكه به آن بهمنزلهء وجودى مستقل بنگرد و نتيجتا آن را بهصورت مستقل درك كند و مفهومى اسمى از آن در ذهن منعكس شود نه مفهوم حرفى ؟ و به عبارت ديگر ، آيا تنها مفاهيم حرفى مىتوانند حاكى از وجود رابط خارجى باشند يا با نظر خاصى مفاهيم اسمى نيز مىتوانند حاكى از اين وجودها باشند ؟
2 - اگر جواب سؤال اوّل مثبت است ، يعنى با نظر استقلالى بهوجود رابط خارجى مفهوم اسمى از آن در ذهن منعكس مىشود و با نظر غيراستقلالى مفهوم حرفى ، در اين صورت رابطه اين دو مفهوم كه هردو از يك وجود خارجى اخذ شدهاند چگونه است ؟ آيا همانطور كه يك مفهوم اسمى كه از يك وجود مستقل خارجى اخذ شده و يك مفهوم حرفى كه از يك وجود رابط خارجى اخذ شده باهم متبايناند ( مثل مفهوم دو لفظ « درخت » و « از » ) ، اين دو مفهوم نيز به همان نحو باهم تباين دارند ؟ يا نه ، اين دو مفهوم نظر به اينكه از يك وجود خارجى ، منتها با دو لحاظ مختلف ، اخذ شدهاند داراى ما به الاشتراك و جامعاند ؟
در اين فصل ، اين هردو سؤال مطرح است و از نظر استاد علامه رحمه اللّه جواب هردو سؤال مثبت است . پس مدعاى ايشان در واقع دو مطلب است :
اوّل : انسان مىتواند بهوجود رابط خارجى بهمنزلهء وجودى مستقل بنگرد ، در اين صورت مفهومى كه از اين وجود در ذهن منعكس مىشود مفهومى است اسمى و مىتواند به آن همانگونه كه هست بنگرد ، در اين صورت مفهومى كه از آن در ذهن منعكس مىشود حرفى است .
دوم : رابطهء اين دو مفهوم اين همانى است ؛ يعنى ، اين مفهوم اسمى كه با نظر استقلالى به وجود رابط حاصلشده ، همان مفهوم حرفى است كه با نظر غيراستقلالى به آن حاصلشده بود . هردو يك مفهوماند منتها با دو نحو وجود ذهنى مختلف : نحو وجود ذهنى استقلالى كه به آن « اسمى » مىگويند و نحو وجود ذهنى تعلقى كه به آن « حرفى » مىگويند . پس خود آن معنا و مفهوم ، همانطور كه اگر من حيث هو و قطعنظر از هر غيرى لحاظ شود نه خارجى است نه ذهنى ، همچنين اگر فى نفسه و قطعنظر از وجود خارجى و نيز قطعنظر از نظر عقلى بهوجود
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 281
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص٢٨١