ماهوى است و نه جزء آن ، چنان كه در مبحث زيادت وجود بر ماهيت دربارهء آن بحث شده است « 1 » ؛ پس در ظرف ذهن موضوع و محمول هليات بسيطه يكچيز نيستند ، بلكه دو چيزند .
اين دربارهء موضوع و محمول هليهء بسيطه ، امّا در حمليهء اوّليه نيز ، هرچند موضوع و محمول مفهوما يكى هستند ، از نظر وجود ذهنى متعدد و متغايرند ؛ يعنى ، يك مفهوم است كه با يك وجود ذهنى در موضوع موجود شده است و با وجود ذهنى ديگر در محمول . پس در اين قضايا نيز ، موضوع و محمول دو واقعيت ذهنى و دو شىءاند نه يك شىء ، نتيجه اينكه چه در قضاياى هليهء بسيطه و چه در قضاياى حمليه اوليه ، اگر ظرف ذهن و خود قضيه موردنظر است ، نه ظرف خارج و مطابق قضيه ، در اين صورت موضوع و محمول دو شىءاند و بنابراين تحقق وجود رابط بين آنها تحقق رابط است بين دو شىء متغاير نه تحقق رابط بين شىء و خودش ، پس تحقق نسبت حكميه در اين قضايا مستلزم محذورى نيست .
اما اگر مقصود از قضيهء هليهء بسيطه و حمليهء اوليه مطابق اين قضاياست در خارج نه خود آنها در ذهن ، در اين صورت صغراى فوق صحيح است و با انضمام كبرا اين نتيجه بهدست مىآيد كه در مطابق هليهء بسيطه ، يعنى در خارج ، ماهيت يك شىء ( كه همان موضوع قضيه است ) و وجود آن شىء ( كه همان محمول قضيه است ) دو واقعيت نيستند ، بلكه هردو در خارج يك مصداق و يك واقعيت دارند و باصطلاح حكما ماهيت در خارج عين وجود و متحد با آن است « 2 » ؛ پس در مطابق هليهء بسيطه موضوع و محمول يك واقعيتاند و تعدد و تغايرى در كار نيست و فرض تحقق وجود رابط بين آنها فرض تحقق رابط است بين يك شىء و خودش ، اما حميله اوليه اصلا داراى مطابقى وراى مفهوم موضوع و محمول نيست تا نوبت به تحقق يا عدم تحقق وجود رابط در مطابق آن برسد . پس وجود رابط در مطابق اين قضايا منتفى است به انتفاء موضوع . دليل اين مطلب اين است كه اصلا مقصود از حمل اوّلى اتحاد دو مفهوم است در مفهوميت نه در وجود ، دو مفهومى كه موضوع و محمول اين قضايا واقع مىشوند از آن جهت كه حاكى از خارجاند موضوع و محمول نيستند ، بلكه بدون توجه به محكىّ آنها و صرفا از آن جهت كه دو مفهوماند موضوع و محمول واقعشده حكم به اتحاد آنها شده است . به عبارت ديگر ، هرچند همه مفاهيم داراى محكىّ و مطابقاند و نتيجتا در هردو
هامش
( 1 ) - الاسفار الاربعه ، ج 1 ، ص 37 ، فصل 13 .
( 2 ) - الاسفار الاربعه ، ج 1 ، ص 245 ، فصل 22 .