اين است كه در هليات مركبه موجبه حكم به ثبوت محمول براى موضوع مشروط است به تصور نسبت حكميه . بنابراين ، نسبت حكميه تنها در هليات مركبهء موجبه دخالت دارد ولى در اينها نيز يكى از اجزاء قضيه نيست ، بلكه تنها شرط تحقق حكم است و روشن است كه شرط تحقق يك شىء يا شرط تحقق جزئى از يك شىء خود از اجزاء آن شىء نيست . اين قول قول استاد علامه رحمه اللّه است در حواشى اسفار . « 1 »
در اين كتاب هرچند به اين قول اشاره نشده است ، مخالفتى هم با آن نشده است و بنابراين مىتوان گفت در اين كتاب نيز به همان عقيدهء خود در حواشى اسفار معتقدند ، با اين تفاوت كه در آنجا دربارهء قضاياى حمليهء اوّليه و قضاياى معدوله بحث نشده است ولى در اين كتاب اين قضايا نيز مورد توجه واقع شدهاند ، در اين فرع حمليات اوّليه را مانند هليات بسيطهء موجبه داراى سه جزء دانستهاند و در فرع چهارم قضاياى موجبه معدوله را مانند سوالب داراى دو جزء دانستهاند .
برهانى كه بر مطلب فوق اقامه شده است اين است كه در حمليات اوّليه موضوع و محمول مفهوما يكى هستند ، پس يك مفهوم را بر خودش حمل مىكنيم و نيز در هليات بسيطه وجود الشىء و ثبوت الشىء را بر آن حمل مىكنيم و ثبوت الشىء امرى غير از خود شىء نيست ؛ پس ، چه در حمليات اوليه و چه در هليات بسيطه ، خود شىء بر خودش حمل مىشود و بنابراين در اين قضايا پاى يك شىء در كار است نه دو شىء ، همان شيئى كه موضوع است نيز همو محمول واقع شده است و درنتيجه تحقق وجود رابط بين موضوع و محمول اين قضايا به معناى تحقق رابط بين يك شىء و خودش مىباشد و روشن است كه تحقق رابط بين شىء و خودش بىمعناست :
الثالث ، انّ القضايا المشتملة على الحمل الاوّلى ، كقولنا : « الانسان انسان » ، لا رابط فيها الّا بحسب الاعتبار الذهنّى فقط . كذا الهليات البسيطة ، كقولنا : « الانسان موجود » ، اذ لا معنى لتحقّق النسبة الرابطه بين الشىء و نفسه .
1 - 3 - 6 : اشكال و تفصيل
عبارت كتاب ظهور در اين دارد كه مقصود از نفى وجود رابط در هليه بسيطه و حمليهء اوليه نفى
هامش
( 1 ) - ج 1 ، ص 365 و 366 ، تعليقهء علامه طباطبائى .