بداند و لا غير . پذيرفتن شق اول ، سقوط در گرداب سفسطه است و ، چنان كه قبلا اشاره كردهايم ، يكى از اولين و بديهىترين اصول متعارف فلسفه اسلامى قبول اين مطلب است كه فى الجمله واقعيتى هست و جهان هيچوپوچ نيست ؛ پذيرفتن شق دوم نيز مستلزم محال است ، زيرا مستلزم تحقق وجودى است كه عين الربط به ديگرى است بدون اينكه آن ديگرى موجود باشد و بطلان اين امر بديهى است . بعلاوه ، فرض اينكه وجود رابط بدون طرف يا طرفين مربوطش محقق شود فرض استقلال وجود رابط است . پس بر فرض اينكه از امتناع تحقق وجود رابط بدون طرف مربوط بگذريم و قبول كنيم كه وجودات رابطى بدون طرف مربوط تحقق يافتهاند ، باز به مطلوب خود كه نفى وجود مستقل است دست نيافتهايم ، زيرا چنين وجودهائى اسما رابطاند اما حقيقتا مستقلاند ؛ چون ربط بودن يعنى ربط به ديگرى بودن ، پس اگر فرض كنيم ربط تحقق دارد و ديگرى موجود نيست درواقع آنچه را ربط فرض كردهايم مستقل است نه ربط . بنابراين ، ناگزير بايد پذيرفت كه در خارج وجود مستقل داريم :
فثبت انّ من الموجود ما وجوده فى نفسه و هو المستقلّ و منه ما وجوده فى غيره و هو الرابط .
و قد ظهر مما تقدّم انّ معنى توسّط النسبة بين الطرفين كون وجودها قائما بالطرفين رابطا بينهما .
1 - 4 : ابهامات برهان موجود در كتاب و شواهدى بر تقرير فوق
ما در 4 در تقرير برهان سه مقدمهء ( الف ، ب ، ج ) ذكر كرديم ولى در كتاب تنها به ذكر دو مقدمهء اول ( مقدمه الف و ب ) اكتفا شده است و به مقدمهء سوم ( مقدمهء ج ) اشارهاى نشده است ؛ يعنى ، ابتدا وجود هليات مركبه خارجيه پذيرفته شده است و سپس به اثبات وجود رابط بين موضوع و محمول در اين قضايا پرداخته شده است و بدون ذكر مقدمهء ديگرى چنين نتيجه گرفته شده است :
فثبت انّ من الموجود ما وجود فى نفسه و هو المستقلّ و منه ما وجوده فى غيره و هو الرابط .
نخستين ابهام اين برهان همين مذكور نبودن مقدمهء سوم است .
توضيح : اگر از مقدمهء سوم صرفنظر كنيم و فقط به دو مقدمهء اول اكتفا كنيم ، تنها نتيجهاى كه مىتوان گرفت اين است كه در ذهن انسان ، در بين موضوع و محمول هليات مركبه خارجيه ،