1 - 1 - 3 : اشكال اول بر مدعاى حكما و جواب آن
اشكال : مخالفين حكما درصدد جواب به برهان مذكور برآمدهاند . تكيهگاه اين برهان بر اين بود كه تشخص ذاتى وجود است ، پس وحدت و تعدد ، تكرار و عدم تكرار همه دائرمدار وجودند و ممكن نيست وجود شىء متعدد باشد ولى خود شىء شخص واحدى باشد ، اگر وجود متعدد شد ، شىء نيز متعدد مىشود . دو وجود يعنى دو شخص و دو شخص يعنى دو موجود .
مخالفين حكما نيز اين تكيهگاه را پذيرفتهاند ، آنها نيز تعدد و وحدت موجود را دائرمدار تعدّد و وحدت وجود مىدانند ، مع ذلك پذيرش اين مطلب را منافى مدعاى خويش نمىبينند ، زيرا دو وجودى كه آنها قائلاند دو وجودى هستند كه حقيقتا و بالذات عينيت دارند و اگر دوئى و اثنينيتى بين آنها هست ، بالعرض و المجاز است ؛ در نتيجه تحقق موجود واحد با چنين دو وجودى كه ذاتا عينيت دارند مستلزم تحقق دو شخص و دو موجود نيست و لهذا مستلزم اين نيست كه موجود واحد در عينحال كثير باشد . آرى ، در صورتى اين محذور لازم مىآيد كه دو وجود عينيت نداشته باشند و دوئى و اثنينيت آنها بالذات باشد ، نه بالعرض و المجاز ؛ يعنى ، دو وجود حقيقتا و بالذات از يكديگر متمايز بوده دوتا باشند . پس ايشان با اذعان به صحت برهان مذكور باز مدّعاى خود را باطل نمىدانند .
براى توضيح سخن ايشان ، ما موجودى را در نظر مىگيريم كه با وجودى موجود است ، سپس معدوم مىشود و پس از مدتى با وجود ديگرى عين وجود اول موجود مىگردد . به نظر ايشان ، اين دو وجود از همه جهت عين هم هستند ، هيچ تفاوتى ندارند ، مثلين من جميع الجهاتاند و تنها تفاوتى كه دارند - كه همين تفاوت موجب دوئى آنهاست - سابقهء آنهاست .
وجود اوّل مسبوق به عدم زمانى صرف است امّا وجود دوم مسبوق به عدم زمانيى است كه خود آن عدم مسبوق بهوجود ديگرى است . پس تفاوت وجود اوّل و وجود دوم تنها بر مىگردد به تفاوت دو عدمى كه قبل از اينهاست . اين تفاوت ، هرچند نسبت به دو عدم تفاوتى بالذات است ، نسبت به دو وجود تفاوتى مجازى و بالعرض بهشمار مىرود . در حقيقت دو عدماند كه متفاوتاند و مجازا تفاوت آنها را به دو وجودى كه بعد از آنها قرار دارند نسبت مىدهيم . پس دو وجود مورد بحث عين هماند ، هيچ ميز و تفاوتى از هيچ جهتى ندارند و اگر