مقدمه اول : اگر موجودى با دو وجود - ولو در دو زمان - موجود شود ، مستلزم اين است كه در عين اينكه يك موجود است دو موجود باشد و به عبارت ديگر مستلزم اين است كه واحد بالعدد كثير بالعدد شود .
مقدمهء دوم : تالى باطل است ، زيرا محال است واحد بالعدد كثير بالعدد گردد .
نتيجه : مقدّم نيز باطل است ؛ يعنى ، محال است موجودى با دو وجود - ولو در دو زمان - موجود گردد ، پس محال است شيئى كه معدومشده دوباره موجود گردد .
در قياس فوق ، بطلان تالى بديهى است ، زيرا تنها وحدتى كه با كثرت سازگار است و اصلا عين كثرت است وحدت تشكيكى است كه عين كثرت تشكيكى است ولى ساير وحدتها با كثرت سازگار نيستند ؛ وحدت عددى با كثرت عددى متناقض و غيرقابل جمع است و همچنين است ساير وحدتها با كثرت مقابل خود ، پس براى بطلان تالى احتياج به دليل نيست .
ولى ملازمهء بين مقدم و تالى بديهى نيست و نيازمند برهان است .
برهان ملازمه : اين برهان از دو مقدمه زير تشكيل شده است :
الف ) وجود عين خارجيت است .
به عبارت ديگر ، وجود عين موجوديت و واقعيت خارجى است ، واقعيت خارجى همان وجود شىء است نه ماهيت آن . اين مقدمه همان مدّعاى اصالت وجود و اعتباريت ماهيت است كه در فصل دوم اين مرحله ثابت شد .
ب ) خارجيت عين تشخص است .
به عبارت ديگر ، خارج و واقعيت خارجى عين تشخص است . اين مقدمه در فصل دوم / 3 - 2 - 6 ثابت شد ولى براى روشن شدن مطلب دوباره به آن اشاره مىكنيم .
تشخص يعنى اينكه شىء ذاتا از صدق بر بيش از يكى ابا داشته باشد و به تعبيرى كه قبلا نيز ذكر كردهايم تشخص يعنى اينكه حيثيت شىء ذاتا اباى از شركت داشته باشد . ولى هرچيزى كه بتواند در ذهن حلول كند ذاتا اباى از شركت و قابليت صدق بر كثيرين ندارد ، حتى مفاهيم جزئى نيز از اين قاعده مستثنى نيستند ، اين مفاهيم نيز ذاتا قابليت صدق بر كثيرين دارند ، زيرا هرچند مفاهيم را به دو دستهء كلى و جزئى تقسيم مىكنيم و مىگوييم مفهوم كلى مفهومى است كه قابل صدق بر كثيرين است و مفهوم جزئى مفهومى است كه قابل صدق بر كثيرين نيست ، با اينهمه اين عدم قابليت صدق بر كثيرين در مفاهيم جزئى ناشى از خود
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص٢٠٩