تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
مىگوييم : « دو وجود » ، اين دوئى و ميزشان مجازى است نه حقيقى و براى تحقق دوئى و اثنينت همين تفاوت و ميز مجازى كافى است ، در عين اينكه براى عينيت نيز مضر نيست : انّ الوجود الثانى متميّز من الاوّل بانّه مسبوق بالعدم بعد الوجود ، بخلاف الاوّل و هذا كاف فى تصحيح الاثنينيّة و غير مضرّ بالعينيّة ، لانّه تميّز بعدم . جواب : به نظر معتقدين به اين قول ، وجودها فى حد نفسه تفاوت و ميزى ندارند و عين هم‌اند ؛ اگر تفاوتى هست در عدمهاست و مجازا اين تفاوت به‌وجودها نيز نسبت داده مىشود ، با اينكه در فصل چهارم / 3 ثابت شد كه عدم فى حد ذاته ميز ندارد ، اگر ميزى در عدم هست ، تنها در اعدام اضافى است ، آن‌هم به عرض وجودى است كه مضاف اليه آنهاست . اگر مىگوييم : « عدم زيد غير از عدم عمرو است يا عدم بينايى غير از عدم شنوايى است » ، به اين معنا نيست كه خود اين اعدام صرف‌نظر از زيد و عمرو و بينايى و شنوايى - كه امورى وجودىاند - متمايزند . صرف‌نظر از اين امور وجودى اصلا عدمها نداريم ، يك عدم بدون ميز داريم و بس . اگر مىبينيم اين عدم عدمها مىشود و اين عدمها از يكديگر متمايزند ، به اين علت است كه مصداق فرضى آن عدم واحد مطلق به‌وسيلهء اين امور وجودى متمايز مىشود . پس لبّ كلام اينكه تفاوت اعدام به تفاوت وجودها برمىگردد ، نه اينكه تفاوت صفت دو وجود است و مجازا به دو عدم نسبت داده مىشود . بنابراين ، نبايد پاى عدم را به ميان آورد ، بايد نظر را تنها متوجهء وجود كرد ، در اين صورت يكى از سه حالت زير را بايد پذيرفت : 1 . اين دو وجود عين هم هستند و از هيچ جهتى هيچ تفاوتى بين آن دو نيست ، در عين حال حقيقتا دو وجودند . اين حالت دقيقا همان تحقق مثلين من جميع الجهات است كه بطلان آن در 2 - 3 خواهد آمد . 2 . اين دو وجود حقيقتا عين هم هستند و اگر تمايز دارند وهمى و پندارى صرف است و تميز وهمى سبب تميز حقيقى آن دو نيست . اين حالت ، هرچند صحيح است ، به نفع حكماست ، زيرا براساس آن در خارج يك موجود است با يك وجود نه يك موجود و دو وجود و ما صرفا در ظرف پندار خود فرض كرده‌ايم يك موجود است با دو وجود . 3 . اين دو وجود حقيقتا عين هم هستند و تمايز آنها نيز وهمى و پندارى است ولى تمايز پندارى خود سبب تمايز حقيقى اين دو از يكديگر است . اين حالت ، گذشته از اينكه فى
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 212 | الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي / عبد الرسول عبوديت