در كتب فلسفى گذشته معمولا ، فصلى تحت عنوان « فى أنّ المعدوم لا يعاد » يا « فى امتناع اعادة المعدوم » مطرح گرديده كه خود از احكام عدم به حساب مىآمده است ، در اين كتاب بحث جامعترى تحت عنوان « فى أنّه لا تكرّر فى الوجود » مطرح شده است كه از احكام وجود است و يكى از شقوق آن ، مسئلهء « امتناع اعادهء معدوم » است .
1 : طرح مدعا
آنچه در اين فصل مورد ادعاست اين است كه ممكن نيست موجود واحد - و به تعبير ديگر شىء واحد ، شخص واحد ، هويت واحد - با بيش از يك وجود موجود گردد . تحقق موجود واحد با بيش از يك وجود به دو شكل متصوّر است :
1 . موجود واحد در زمان واحد با دو وجود موجود گردد .
2 . موجود واحد در دو زمان با دو وجود موجود گردد ، به اين ترتيب كه ابتدا با يك وجود موجود باشد ، سپس به كلى معدوم گردد و پس از مدتى دوباره خود همان موجود باوجود ديگرى موجود شود و باصطلاح حكما عدم بين وجود شىء متخلل گردد . مدعا اين است كه هردو محال است . قسمت دوم اين بحث ؛ يعنى ، استحالهء تحقق موجود واحد در دو زمان با يك وجود و به عبارت ديگر استحالهء تخلل عدم بين وجود شى ، همان مسئله مشهور « استحالهء اعادهء معدوم » است .
2 : انگيزهء طرح بحث
براى دستيابى به انگيزهء اين بحث بايد در كتب كلامى جستجو كرد . به عقيدهء برخى از متكلمين ، موت نوعى انعدام است . انسان با مردن معدوم مىشود و بنابراين زنده شدن انسان در قيامت اعادهء معدوم است ، پس اعتقاد به معاد و زنده شدن دوبارهء انسان در قيامت مستلزم اعتقاد به امكان اعادهء معدوم است .
از نظر فلاسفه ، موت انعدام نيست ، زيرا روح انسان كه همانا شخصيت و هويت انسان به