4 - پارادوكس « اجتماع النقيضين محال » ؛
5 - پارادوكس « الجزئى كلى . »
كه پارادوكس اخير مربوط به عدم نيست ولى ، چون راهحل آن شبيه راهحل پارادوكسهاى عدم است ، در زمرهء آنها ذكر شده است .
1 - 4 : موارد كاربرد دو اصطلاح « حمل اوّلى » و « حمل شايع »
قبل از پرداختن به توضيح و حل پارادوكسهاى فوق ، لازم است كاربردهاى دو اصطلاح « حمل اوّلى » و « حمل شايع » را شرح دهيم . اين دو اصطلاح در دو مورد بهكار مىروند :
الف ) گاهى قيد موضوع يا مفرد ديگرى غير از موضوع قضيهاند ، مثل « انسان به حمل اولى » و « انسان به حمل شايع » . در اين كاربرد ، معناى حمل اولى اين است كه مفهوم موضوع يا آن مفرد بايد لحاظ شود و معناى حمل شايع اين است كه مصداق موضوع يا آن مفرد بايد لحاظ گردد . پس انسان به حمل اوّلى يعنى مفهوم انسان و انسان به حمل شايع يعنى مصداق يا مصاديق انسان . در اين حالت ، بايد اين دو بلافاصله پس از موضوع يا مفرد موردنظر ذكر گردند .
ب ) گاهى دو اصطلاح فوق به منزلهء قيدى براى خود قضيهاند و به عبارت ديگر وصف حمل قضيهاند نه وصف موضوع آن ؛ در اين صورت ، بايد پس از اتمام قضيه ذكر شوند نه در خلال آن ، مثل « انسان انسان است به حمل اولى » و « انسان سفيد است به حمل شايع . »
مفاد قضيهء به حمل اولى اين است كه موضوع همان خود مفهوم محمول است . واضح است كه چيزى مىتواند عين يك مفهوم باشد كه خود از سنخ مفهوم باشد ، پس در قضيهء به حمل اولى در ناحيهء موضوع نيز هميشه مفهوم آن مورد توجه است و مفاد آن اين است كه مفهوم موضوع همان خود مفهوم محمول است ، حكم به « اين همانى » و اتحاد بين دو مفهوم است .
« انسان حيوان ناطق است به حمل اولى » يعنى مفهوم انسان همان مفهوم حيوان ناطق است .
مفاد قضيهء حمل شايع اين است كه موضوع مصداق مفهوم محمول است ، نه همان خود مفهوم محمول . پس در حمل شايع در ناحيهء محمول هميشه پاى مصداق در كار است اما در ناحيهء موضوع شرط خاصى وجود ندارد ، ممكن است مفهوم آن مراد باشد و ممكن است مصداقش . در صورت اول ، مفاد حمل شايع اين است كه مفهوم موضوع مصداق مفهوم