وجود و وجود خاص و مقيد عبارت است از مفهوم وجود كه بهوسيلهء يك مفهوم ماهوى قيد خورده باشد . بهوجود خاص يا مقيد « حصهء وجود » نيز مىگويند ، پس وجود انسان حصهاى از وجود است ؛ يعنى ، اين مفهوم مقيد شدهء آن مفهوم عام است و همچنين وجود درخت و وجود سنگ حصّههاى ديگرى از وجود هستند . تا اينجا معناى اين سؤال و جواب آن بود در كلمات متكلمين كه طبعا براساس مباحث اصالت ماهوى است كه قبل از صدر المتألهين مطرح است .
صدر المتألهين پس از مطرح كردن اصالت وجود و اعتباريت ماهيت عين سؤال فوق را دربارهء حقيقت وجود مطرح ساخته است . پس تفاوت اين سؤال در مباحث مطرحشده از زمان صدرالمتألهين به بعد و در مباحث قبل از ايشان در اين است كه قبل از ايشان اين سؤال دربارهء مفهوم عامّ وجود مطرح بوده است ولى در كلمات ايشان و پيروان ايشان اين سؤال دربارهء حقيقت خارجى وجود مطرح شده است نه مفهوم آن ، كما اينكه در اين كتاب نيز به همين نحو مطرح است .
2 - 6 - 8 : توضيح سؤال
اكنون بايد ديد مقصود از « تخصص حقيقت وجود » چيست . همانطور كه از تاريخچهء بحث روشن است واژهء « تخصص » به معناى « خاص شدن ، متمايز شدن ، مقيد شدن » بهكار رفته است ، پس ابتدا بايد امر عامى را در نظر گرفت تا سپس دربارهء تخصص آن بحث كرد . در كلمات متكلمين ، اين امر عام همان مفهوم عام وجود است . در كلمات صدر المتألهين ( ره ) و پيروان حكمت متعاليه ، مقصود از اين امر عام چيست ؟
در جواب ، بايد گفت كه همانطور كه وجود در ذهن مفهومى عام دارد كه قابل صدق بر تمام وجودهاى خارجى است ، به عقيدهء صدر المتألهين وجود در خارج نيز حقيقتى كلى « 1 » دارد كه گاهى از آن به « طبيعت مرسله يا سريانى وجود » و گاهى به « حقيقة الوجود بما انها حقيقة الوجود » تعبير مىكنند و براى آن نيز خواصى ذكر مىنمايند : يكى از خواص آن اين است كه بسيط است ، نه جزء دارد و نه جزء چيزى است ؛ « 2 » خاصيت ديگر آن اين است كه
هامش
( 1 ) - كلى در اينجا به معناى وسعت وجود است نه وسعت مفهوم .
( 2 ) - قبلا در اينباره بحث شده است . رجوع شود به فصل دوم / 2 - 3 - 6 ، بحث اول .