نحوى عين حقيقت مطلق وجود است ، اين نوع تخصص نيز حقيقتا و بالذات صفت حقيقت وجود است نه مجازا و بالعرض .
ج ) تخصص به ماهيات
در « ب » بحث در تخصص مراتب طولى وجود بود . در اينجا ، بحث در مراتب عرضى وجود است . وجود انسان ، وجود اسب ، وجود گاو و وجود پلنگ تشكيل مراتب طولى نمىدهند ، بلكه همه در عرض يكديگرند و نيز وجود درخت خرما ، وجود درخت انار و وجود گندم و هكذا وجود سنگ مرمر ، وجود ياقوت ، وجود نقره و امثالها . پس در اين قسمت ، بحث در اين است كه مراتب عرضى وجود ، كه باز همه در حقيقت مطلق وجود مشتركاند - اشتراك به معنايى كه در بند ( ب ) گفته شد - به چه وسيلهاى از خود حقيقت وجود و نيز چگونه از يكديگر ممتاز مىشوند . جواب اين است كه ماهيات موجب اين امتيازند . ماهيت انسان و اسب و گاو و پلنگ بالذات از يكديگر متبايناند و وجود آنها نيز به عرض ماهيات آنها از حقيقت مطلق وجود و نيز از يكديگر متمايز و متخصص مىشوند . پس ماهياتى كه خود منبعث از وجودند و منشأ انتزاعشان همان حقيقت وجود است موجب نوعى تخصص و محدوديت براى آن حقيقت مىشوند . بايد توجه كرد كه مقصود از « ماهيت » مفهوم ماهيت در ذهن نيست ، زيرا هيچ مفهومى ممكن نيست حقيقت خارجى را مقيد كند ، مفهوم فقط مفهوم ديگر را مىتواند مقيد كند ، پس مصداق خارجى ماهيت است كه به عرض وجود موجود است .
پيداست كه اين نوع تخصص صفت حقيقى وجود نيست ، بلكه در واقع در اينجا اين ماهيتاند كه حقيقتا از حقيقت مطلق وجود و نيز از يكديگر متمايز و متخصصاند و حقيقت وجود به عرض ماهيت متصف به اين نوع تخصص مىشود . پس اين تخصص حقيقتا و بالذات از ماهيات است و بالعرض و المجاز به حقيقت وجود نسبت داده مىشود . « 1 »
الامر السادس ، انّ للوجود بما لحقيقته من السعة و الانبساط تخصّصا بحقيقته العينيّة البسيطة
هامش
( 1 ) - اگر خواننده عزيز به ياد داشته باشد ما در سه جاى ديگر نيز دربارهء تخصص وجود بهوسيلهء ماهيات صحبت كردايم : يكى در فصل دوم / 3 - 6 - 6 ، ديگرى در جوابى كه در ذيل 3 - 1 ذكر شد و سومى در 2 - 6 . در دو قسمت اخير ، اشاره كرديم كه اين مطلب با آنچه در فصل دوم / 1 - 1 - 6 گفت شد سازگار نيست . رجوع به آنها براى فهم مطالب بعدى مفيد است .