معقول ثانى فلسفى است نه يك معقول اول . بنابراين ، وحدت آن دالّ بر وجود يك جهت عينى در مصاديق آن ، يعنى در حقيقت وجود ، نيست . پس ممكن است حقايق وجودى متباينى در خارج وجود داشته باشند ولى عقل انسان جهتى واحد در قياس با عدم براى همهء آنها لحاظ كند ؛ يعنى ، همهء آنها را از آن حيث كه طارد عدماند ملاحظه نمايد و با لحاظ اين جهت عقلى واحد مفهوم وجود را ، كه مفهومى است واحد ، از آنها انتزاع و بر آنها حمل كند . پس از طريق وحدت مفهوم وجود ، به وحدت عينى حقيقت وجود نمىتوان پى برد . بنابراين ، مدعاى سوم از چهار مدعاى ذكرشده اثبات نشده باقى مىماند و در نتيجه مشرب حكمت متعاليه ، مبنى بر وحدت حقيقت وجود در عين كثرت و كثرت آن در عين وحدت ، با اين برهان ثابت نمىشود .
7 : مشرب پنجم
با توجه به اشكالات وارد بر مقدمات طرح مسئله و نيز مخدوش بودن برهان آن ، به اين نتيجه مىرسيم كه مشرب حكمت متعاليه نيز صحيح نيست ، بنابراين بايد به راهحل قابل قبولى دست يافت ، اين راهحل را مىتوان مشربى در قبال مشارب چهارگانهء گذشته دانست كه مبتنى بر مقدمات زير است :
1 . در جهان سلسله يا سلسلههاى علّى و معلولى وجود دارد .
2 . وجود هر معلولى عين ربط به علت خود است و باصطلاح وجود رابط است و وجود علت آن نسبت بهوجود معلول مستقل است . توضيح اين مقدمه در 1 - 3 باختصار گذشت و در مرحلهء دوم / فصل اول / 1 نيز خواهد آمد .
3 . هر وجود رابط نسبت بهوجود مستقلى كه مربوط به آن است ضعيف و ناقص است و آن وجود مستقل نسبت به اين وجود رابط شديد و كامل است .
4 . علة العلل همهء اشيا خداوند تعالى است ، پس سلسله يا سلسلههاى علّى و معلولى همه به خداوند ختم مىشود .
براساس چهار مقدمهء فوق ، كليهء موجودات يك حقيقت واحد ذو مراتب را تشكيل مىدهند كه بعضى از مراتب آن ( وجود معلولات ) متقوّم به بعض ديگر ( وجود علل ) هستند و كلّ آنها بهوجود واجب تعالى متقوّماند . در اين تصوير از جهان خارج ، مراتبى از وجود كه معلول و عين الربطاند نسبت به مراتب ديگر كه علت و مربوط بهاند ضعيف و ناقصاند و