ماهيت حمل شود باقى نمىماند و به عبارت روشنتر ماهيت حقيقتا و بالذات به هيچ وصف و صفتى متصف نمىشود . با توجه به اين مطلب ، چگونه مىتوان بين « اتصاف كثرت ماهوى به وجود » و « اتصاف ماهيت به كثرت ماهوى » فرق نهاد ؟ « 1 »
بنابر توضيحات فوق ، اين هردو يك حكم دارند ، همانطور كه اتصاف كثرت ماهوى به وجود ، يعنى موجود بودن كثرت ماهوى ، بالعرض است ، اتصاف ماهيت به كثرت ماهوى نيز بالعرض مىباشد ؛ زيرا گفته شد كه تمام اوصاف ماهيت بالعرض است . در هرحال ، جواب مذكور با مطلبى كه در فصل اول / 1 - 6 بيان شد سازگار نيست و قهرا با اين جواب مشكلى حل نمىگردد .
3 - 6 : اشكال سوم
ملاحظه شد كه لبّ مدعاى كتاب اين است كه تمام تقسيمات وجود به اختلاف و كثرت تشكيكى وجود برمىگردد . معناى اين سخن اين است كه در هريك از تقسيمات وجود فرق بين دو قسم فرق تشكيكى است . پس تفاوت وجود ذهنى و خارجى به تشكيك است ، يكى مرتبهء كامل وجود است و ديگرى مرتبهء ناقص آن . نيز بين وجود بالقوه و وجود بالفعل ، بين وجود سيّال و وجود ثابت ، بين وجود ممكن و وجود واجب ، بين وجود علت و وجود معلول ، بين وجود مادى و وجود مجرد و همچنين در ساير تقسيمات وجود تفاوت دو قسم به نقص و كمال و شدت و ضعف است . اين مطلب نيز قابل قبول نيست ، در پارهاى از تقسيمات وجود اين سخن صادق است ، مثل تقسيم وجود به ممكن و واجب ، به مادى و مجرد ، به معلول و علت ، زيرا چنان كه خواهيم ديد ، وجود معلول مرتبهء ضعيف وجود و وجود علت مرتبهء قوى آن است و همچنين است وجود ممكن و واجب و . . . در اين موارد ، اختلاف بين دو قسم اختلاف تشكيكى است اما پارهاى از انقسامات وجود ، مانند انقسام به واحد و كثير ، را نمىتوان به اينگونه تشكيك - تشكيك به معناى كمال و نقص و شدت و ضعف يك حقيقت واحد - برگرداند ، مگر اينكه مقصود تشكيك به معناى عام باشد كه عبارت است از صرف اينكه ما به الامتياز به ما به الاشتراك برگردد ، نه تشكيك به معناى خاص كه مستلزم كمال و نقص و شدت و ضعف مراتب حقيقت واحد است . استاد علامه ( ره ) در حواشى خود بر اسفار به
هامش
( 1 ) - ر . ك . 1 - 1 - 1 .