به همين محكى معلوم مىشود : اگر اين مطابق و محكى در خارج واقعيت داشته باشد ، قضيه صادق است و الّا كاذب . مثلا اگر حكم كنيم كه « زيد سفيد است » ، در ذهن ما يك قضيه نقش بسته است كه موضوع آن زيد و محمول آن سفيد و حاكى از سفيد بودن زيد در خارج است . اگر سفيدى زيد در خارج واقعيت داشته باشد ، اين قضيه صادق است و الّا كاذب . پس بهطور كلى ، ملاك صدق و كذب قضايا وجود يا عدم محكى و مطابق است براى آنها .
در قضاياى شخصيه ، مانند قضيه فوق يا قضيهء « خورشيد كرهاى نورانى است كه زمين به دورش مىگردد » تعيين محكى و مطابق قضيه و نيز روش تشخيص موجود يا معدوم بودن آن و در نتيجه تعيين صدق و كذب مشكل نيست . اين امر يا تنها بهوسيلهء حواس و يا با كمك وسائل علمى صورت مىگيرد ولى در پارهاى از قضايا بسى مشكلتر است : يا تعيين مطابق و محكى مشكل است يا روش تشخيص موجود يا معدوم بودن آن و يا هردو . پس باختصار ، براى تعيين صدق و كذب انواع قضايا ، ممكن است با يكى از دو مشكل زير مواجه شويم :
1 . مشكل تعيين محكى و مطابق قضيه ؛
2 . مشكل روش تشخيص اينكه آيا محكى موجود است يا معدوم .
در مسئله نفس الامر ، كه موضوع اين فرع است ، ما تنها به مشكل اوّل مىپردازيم . قبل از پرداختن به تعيين مطابق و محكى انواع قضايا ، مناسب است انواع قضايا را توضيح دهيم .
2 - 7 - 6 : انواع قضايا
1 . قضاياى شخصيه : يعنى قضايايى كه موضوع آنها امرى شخصى خارجى است ، مثل « زيد ايستاده است » يا « در فلان ساعت در فلان منطقه از زمين كسوف كلى مشاهده مىگردد . »
2 . قضاياى خارجيه : يعنى قضايايى كه موضوع آنها بالفعل در خارج موجودند ، مثل « تمام انسانهاى فعلى اروپا سفيدپوست هستند . »
3 . قضاياى حقيقيه : يعنى قضايايى كه موضوع آنها هم شامل افرادى است كه فعلا موجودند و هم شامل افراد گذشته و آينده و هم شامل افراد مقدّر و فرضى ، مثل « هر انسانى ضاحك است » ، « هر انسانى متعجب است . »
4 . قضاياى ذهنيه : يعنى قضايايى كه ظرف موضوع آنها ذهن است ، موضوع تنها در ظرف ذهن متصف به محمول مىشود . مثل « انسان نوع است » ، « انسان كلى است » ، « حيوان جنس