هر موجودى از آن حيث كه موجود است بالفعل است ؛ به تعبير ديگر ، موجود بودن عين بالفعل بودن است . پس اگر چيزى بالقوهء محض است و هيچگونه فعليتى ندارد ، محال است موجود باشد .
ممكن است اشكال شود كه يكى از تقسيمات موجود تقسيم آن به بالقوه و بالفعل است پس موجود بالقوه نيز موجود است ، در حالىكه بنابر اصل فوق ممكن نيست موجود بالقوه باشد . اين دو حكم متناقضاند . جواب اين اشكال را بايد در فرق بين تقسيم نسبى و نفسى جستجو كرد . ما در مرحلهء سوم / فصل اول / 2 - 7 - 2 دربارهء تقسيمات نسبى بتفصيل بحث خواهيم كرد و پاسخ اين اشكال و امثال آن را خواهيم داد . در اينجا باجمال مىگوييم كه اينكه پارهاى از موجودات را به بالقوه متصف مىكنيم مربوط است به مقايسه و سنجش ذهن ، نه اينكه آن اشيا خودبهخود و فى نفسه - صرفنظر از قياس و سنجش ذهن - به بالقوه متصف شوند . ما برخى از موجودات را با برخى ديگر مقايسه مىكنيم و مىبينيم اين موجودات مىتوانند در آينده تبديل به ديگرى شوند و آثار و افعال ديگرى داشته باشند ، در اين صورت شىء فعلى را نسبت به شيئى كه در آينده مىتواند تبديل به آن شود مىگوييم بالقوه . چوب بالقوه آتش است ، كودك بالقوه دانشمند است . پس دخالت ذهن ما و قياس و سنجش آن است كه موجب مىشود شيئى به بالقوه متصف شود . اگر از دخالت ذهن و قياس و سنجش آن صرفنظر كنيم و شىء موجود را خودبخود و فى نفسه - يعنى همانگونه كه هست - لحاظ كنيم ، با چنين لحاظى بالفعل است و متصف به بالقوه نمىشود ؛ پس بالقوه بودن وصفى است نسبى نه مطلق .
مقدمهء سوم : شيئية الشىء بصورته لا بمادّته .
مادّهء شىء - به معناى فلسفى آن - دخالتى در شيئيت آن ندارد . مثلا شيئيت آب به همان صورت آبى است ، همين صورت است كه منشأ آثار خاص آب مىشود ؛ اما مادّه آب كه بين آب و ساير امور جسمانى مشترك است دخالتى در آب بودن آب ندارد . به عبارت واضحتر ، اگر فرض كنيم كه صورت آب مىتوانست بدون مادّه ، يعنى به تنهائى ، موجود شود باز حقيقت آب موجود شده بود ؛ پس مادّهء آب دخالتى در آب بودن آب ندارد ، آب بودن آب به همان صورت آب است ، منتها چون صورت در تحقق نيازمند مادّه است هميشه صورت آب با مادّه يافت مىشود .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص١١٨