تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
آيات راجع به نِساءُ النَّبي را سه آيه كرده‌اند . « 1 » تلميذ : راجع به تاريخچهء قبله و تحويل قبله و وضع نمازگزاران هنگام تغيير قبله ، آيا كتاب مبسوطى در خاطر مبارك هست ؟ علامه : براى اين مسائل كه به طور مبسوط شرح داده باشد يكى تاريخ مكه است و ديگرى تاريخ الحرمين ( مكه و مدينه ) و يكى از اين دو تا بسيار خوب است ، و در آن ، كيفيت كعبه و تمام جرياناتى را كه در مكه اتفاق افتاده و پيش آمده است بيان مىكند . و راجع به شهر مدينه و قبله و كيفيت تغيير قبله ، مطالب بسيار نفيسى را بيان مىكند . من در آن سفر اول كه مكه مشرف شدم ، در حدود چهل سال قبل ، قسمتى از
هامش
( 1 ) . آية الله سيد شرف الدين عاملى در كتاب الكلمةُ الغرآء فى تَفضيلِ الزهرآء كه با طبع دوم الفُصولُ المُهمه در يك جا تجليد شده است ، در صفحه 213 و 214 يكى از جواب‌هاى خود را اين قرار داده‌اند كه : آيهء تطهير ، استطرادى است كه در ميان آيتين وارد شده است . ايشان مىگويند : در كلام بلغا جمله‌هاى استطرادى كه به عنوان اعتراض داخل در گفتار مىشود وجود دارد ، و آن عبارت است از تخلل جملهء اجنبيه از جهت معنا ، در ميان كلام متناسق ؛ مثل قولِه - تعالَى - در حكايت خطاب عزيز مصر به زوجه‌اش در وقتى كه به او مىگويد :« إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ »،« يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ »؛ چون گفتار« يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا »جملهء استطرادى است ؛ به طورى كه روشن است ، و مثل قولِه تعالَى :« إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ * وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ »؛ در اين‌جا گفتار خدا كه مىگويد :« وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ »استطراد است از جهت خداوند متعال كه در ميان كلام بلقيس آمده است . و مثل قولِه - عز مِن قائل - :« فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ * وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ * إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ »؛ كه در ميان اين دو جمله ، استطراد در استطراد آمده است . و از اين قبيل در قرآن كريم و سنت و كلام عربِ قح و غيرشان از بلغا ، بسيار است . و آيهء تطهير از اين قرار است كه در ميان آيات نِساءُ النَّبى به طور استطراد آمده است . و فايدهء استطراد در اين‌جا آن است كه : خطاب خداوند به آن زنان ، با آن اوامر و نواهى و نصايح و آداب جهتى ندارد ، مگر عنايت خداوند - تعالى - به اهل بيت ( يعنى خمسهء طيبه ) براى آن‌كه سرزنش و ملامتى - گرچه از ناحيهء زنان پيغمبر باشد - بر آنان نرسد ؛ يا آن‌كه به اهل بيت - گرچه به واسطهء زنان پيغمبر باشد عار و ننگى نسبت داده نشود و يا از ناحيهء منافقين عليه آنان - گرچه به سبب زنان پيغمبر باشد - ايرادى و حجتى قائم نشود . و اگر اين استطراد نبود ، اين نكتهء شريفه‌اى كه به واسطهء آن ، بلاغت قرآن حكيم ، و كمال اعجاز ذكرِ باهر و گفتار حضرت حق مشهود است ، حاصل نبود كما لا يخفى . » ( تلميذ )