و تعييب و تعيير داشت ؛ و به همين جهت عثمان از او دلتنگ بود . روزى عثمان بر فراز منبر بود و مشغول سخن گفتن ، ابن مسعود در ميان حضرات شروع كرد به انتقاد از رويهء عثمان . عثمان عصبانى شد و امر كرد به جلاوذه ونوكرهايش كه او را به رو بكشند و تا به بيرون مسجد ببرند . نوكرهاى عثمان ابن مسعود را به رو كشيدند تا به بيرون مسجد ، در حال كشيدن يكى از دندههايش شكست . و سر همين قضيه هم مريض شد و بالأخره از دنيا رحلت كرد . عثمان در حال مرض براى او تحفهاى فرستاده بود قبول نكرد ، پول هم فرستاد آن را هم رد كرد و گفت : من حاجت ندارم ؛ آن وقتى كه احتياج داشتم نداديد ! وقتى كه احتياج ندارم مىدهيد ؟ ! او همه را رد كرد . و گفت : من راضى نيستم و نمىگذارم قرآن مرا برداريد و بسوزانيد . و معروف است كه دو سورهء معوَّذَتَيْن در مصحف ابن مسعود نبود ( سورهء :
« قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ »
و سورهء :
« قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ »
) ؛ از اهلبيت عليهم السلام چنين رسيده است كه در مصحف او نبود .
يعنى ابن مسعود معتقد بود كه اينها دو تا عَوذَه هستند كه چون حَسَنين عليهما السلام مريض بودند ، جبرائيل از آسمان اين عوذهها را آورده تا آنها را با اين « عوذه » تعويذ كنند ؛ يعنى آن عوذهها را به آنها آويزان كنند و بر آنها بخوانند تا حالشان خوب شود و بر آنها بستند و حالشان خوب شد .
عثمان مىگفت براى مصلحت مسلمانان مصاحف بايد سوخته شود و ابن مسعود مىگفت چنين مصلحتى وجود ندارد كه به قرآن توهين شود و كتاب خدا همينطور بسوزد . وانگهى كار آسانتر بهنظر مىرسد و آن اين بود كه اين مصاحف رادر زمين پاكى دفن كنند و يا در مكان مقدسى بگذارند و يا در آب غرق كنند .
اين روايات شيعه است در اين باب . و اما روايات عامه مىگويند : قرآنها را آتش نزدند ، بلكه در ديگ آب جوش ريختند و پختند ، تا حروف و كلمات كه روى استخوانها و لوحها و كاغذها نوشته شده بود ، محو گشت .
در يكى از تواريخ ، گويا تاريخ يعقوبى باشد - درست الآن به خاطرم نيست - وارد