و آوردهام ! آنها چيزى نگفتند ! و حضرت شتر را به منزل برگرداند و ديگر از آن قرآن خبرى نشد .
اين است محصل آن چه در روايات عامه آمده است ، و اما آن چه در روايات خاصه وارد شده است ، اين است كه : چون حضرت قرآن را بار شتر كردند و به مسجد آوردند و فرمودند : اين است قرآن شما ! به حضرت عرض كردند : ما را به قرآن شما احتياجى نيست ! و ديگر پىجويى از اين قرآن نكردند ، و حضرت نيز قضيه را دنبال نكردند و سر شتر را برگرداندند و به منزل رفتند ؛ و فرمود : تا قيامت ديگر اين قرآن را نخواهيد ديد ! بارى ، در آن قرآن شأن نزول تا حدى معين بود و تا حدى نشان مىداد كه جاى فلان آيه كجاست : جايش اينجاست و بعد از آيهء قبلى و قبل از آيهء بعدى نازل شده ؛ و گويا اين مسائل در آن به خوبى روشن بود .
گويا فعلًا در مدينه و مكه دو تا تفسير مشغول نوشتن هستند كه در آنها قرآن را به حسب نزول تفسير مىكنند . مقدارى از آن را بنده ديدهام ، ولى در خود رواياتى كه در دست عامه است و در آن شأن نزول بيان شده اشكال است ، چون سه روايت دربارهء شأن نزول از طرق عامه رسيده است كه اين سه روايت هر يك با ديگرى اختلاف دارند ؛ هر كدام زمزمهء خاصى دارند ، جداى از ديگر .
بارى ، كيفيت تنظيم و قرائت و شأن نزول مصحف اميرالمؤمنين عليه السلام در تفسير يعقوبى - باز يادم رفت ، يكى از مفسرين كه يك تفسير يك جلدى دارد و مقدارى از مطاعن عثمان و معاويه و غيرهما در تاريخش هست - مضبوط است .
تلميذ : علت اين كه اسم اميرالمؤمنين عليه السلام در قرآن نيامده چيست ؟
علامه : اگر اسمشان در قرآن مىآمد ، بالاخره برمىداشتند و تغيير مىدادند ؛ خود حضرت اينجور جواب مىدهد .
اما آن قرآنى را كه زَيد بن ثابت در زمان ابوبكر جمعآورى كرد ، بدون شك حاوى جميع قرآن است و در آن يك كلمه كم و يا يك كلمه زياد نشده است و قول به تحريف
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٣٨