جنگ ديگر پيش آيد و بقيهء قاريان در آن كشته شوند ، به كلى قرآن از بين برود - چون قرآن هنوز تدوين نشده بود - لذا در زمان ابوبكر ، زيد بن ثابت مأمور به تأليف و جمع آورى قرآن شد و قرآن در اين زمان جمع آورى شد ، تا زمان عثمان كه در قرائت قرآن به واسطهء اختلاف قرائات ، اختلاف بسيارى در كيفيت خواندن قرآن پيش آمده بود .
عبداللَّه بن مسعود به عثمان نوشت : بياييد و به داد قرآن برسيد ، زيرا قرآن به واسطهء كثرت اختلاف قرائت در شرف زوال است و وضع قرائت قرآن اختلال پيدا كرده است . و عثمان هم به اين سخنان ابن مسعود ترتيب اثر داد و به مرحلهء اعتبار گذاشت و دستور داد قرآنهاى مختلفى را كه نوشته بودند و در قرائات با هم مختلف بودند همه را به مدينه آوردند و در مكانى جمع كردند و مانند تلى شده بود .
اين قرآنها كه روى لوحهاى تختهاى و از پوست آهو و روى استخوان كتف گاو و روى كاغذ نيز نوشته شده بود ، حجم بزرگى را تشكيل مىدادند ، جملگى را كنار هم چيدند و همه را آتش زدند .
و براى خاطر همين جهت ابن مسعود از دادن قرآن خود ، خوددارى كرد و حال آنكه اول كسى بود كه به عثمان نوشته بود كه اوضاع قرآن وخيم است ؛ بهقرآن رسيدگى كنيد ! و يك كارى انجام بدهيد كه اين كتاب الهى از بلا مصون بماند ! و عثمان هم طبق نوشتهء او امر كرد كه از بلاد مختلف قرآنها را بياورند و در واقع گوينده و محرك اصلى اين كار ابن مسعود بود .
در اين حال كه ابن مسعود در مدينه نبود ، بلكه در يكى از عمال بود ، آن وقت به مدينه آمد و از وضعيت خبردار شد و گفت : ما كه اين سخن را گفتيم براى آن بود كه قرآن مصون بماند و حال كه اين جور خواهد بود ؛ قرآن را مىسوزانند ، اين سختتر و بدتر است ؛ من قرآن خود را نمىدهم و نمىگذارم بسوزانند ! ابن مسعود قرآن خود را نداد ، و تا آخر هم نداد ، و سر همين قضيه به قتل رسيد و از دنيا رحلت نمود . چون به مدينه آمد ، در دو سه مجلس با عثمان مذاكره و تكلم داشت و نسبت به عثمان بدگويى
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٣٥