نيستى وارد شد ؛ يعنى نيست و محو شد .
آن ضمير ، ديگر راجع به زيد نيست ؛ حق ، حق است ، نه زيد ، حق است .
همانطور كه كرم كرم بود ، و الآن پشه ، پشه است و اگر گفتيم : كرم پريد ، مسامحتاً مىباشد ، چون كرم نمىتواند بپرد ، و همه مىدانند كه اين تعبير به نحو تجريد است ؛ يعنى آن موجودى كه تعين كرمى داشت بعد از تجريد از آن ماهيتِ كرمى و ملبس شدن به ماهيت طائر ، در اين صورت پريد . . . .
علامه : كرم پرنده شد و پريد ، آن هم ضميرش مرجع مىخواهد ، و بالاخره بدون مرجع ضمير كه نمىتوان جملهاى ساخت ، و الّا نسبت برقرار نمىشود ، و آن مرجع را بايد نشان داد .
اگر معناى فناى در ذات حق ، حق باشد و لاغير و زيدى هم نباشد به هيچ وجه ، پس عين ثابتش از بين رفته است و ديگر فنا را فنا نمىتوان گفت ، و نمىتوان گفت : زيد فنا شده است .
در اين صورت حق است - تبارك و تعالى - و چون حق است ، ديگر چيزى درش فانى شد ، نمىدانم جايش كجاست ؟
و ماحصَل معرفت در حق - تبارك و تعالى - اين خواهد بود كه بگوييم : اين موجود ( زيد ) منسوب بود به حق و قائم بود به حق ، حالا آن قسمتِ قيام به حقش از بين رفته است و نمانده است الّا حق ؛ يعنى : زيدٌ حقٌّ . اين را مىتوان پذيرفت و اما اينكه بگوييم : نماند الّا حق و ضمير زيد هم از بين رفته است ، اين به حسب ظاهر درست درنمىآيد .
و معرفت ذات حق هم به صورت فنا ، براى بندگان مُخلَص و مقرب خداوند ممكن است و ما كه در آن حرفى نداريم و اين مطلب كاملًا صحيح است ، ولى هر جور و به هر شكلى بپيچيم و از هر راهى وارد شويم اين ضمير زيد از بين نمىرود .
به جهت اينكه اين زيد فانى شده است و زيد ، او شده است ؛ يعنى او ، قائم مقام زيد
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٤٣