تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
ديگر در وقتى كه آب شد قطره‌اى نيست ، همين طور مىگوييم : زيد در ذات حضرت احديت فانى شد و در حال فنا زيدى نيست . عنايت استعمال و ساختن جمله در اين دو صورت مشابه است . اين‌كه مىگوييم : زيد فانى شد ، مثل آن است كه مىگوييم : قطره آب شد ، البته به نحو استخدام ؛ يعنى آن محدوده از آبى كه اسمش قطره بود و حقيقتش داراى حجم كُرَوى و شكل خاصى بود ، اينك حجم كروى خود را از دست داد و اسم قطره را از خود برداشت و ديگر به واسطهء افتادن در آب قطره نيست ؛ آن‌جا آب آب است . در ظرف آب تعين و حجم قطره معنا ندارد . و استعمال ضماير به نحو استخدام در ادبيت بسيار است . علامه : از هر راهى وارد شويد ، و هر مثالى كه بياوريد ، بالاخره ما در اين جا ضميرى داريم ! بايد محل و مرجع ضمير را نشان دهيد ! مىگوييم : زيد فانى شد در حق ، ضميرش به زيد برمىگردد . ما براى ضمير مرجع مىخواهيم ؛ چه طور مىشود تصور خلافش را نمود ؟ وقتى مىگوييم : زيد فانى شد در حق - تبارك و تعالى - اين همان زيد نيست كه فانى شد ؟ اگر در حال فنا زيد نيست ، پس معناى « زيد فانى شد » چيست ؟ زيد نيست شد ، فانى شد ، قطره آب شد ، حبهء قند حل شد ، همهء اين‌ها ضمير دارند ؛ در صورت فرض عدم عين ثابت ، اين ضماير به كجا برمىگردند ؟ اين مَثَل‌ها درد را چاره نمىكنند . وقتى كه براى ضمير مرجع نداريم مشارٌ إليه نداريم ، مَثل به چه درد مىخورد ؟ مىتوانيد بگوييد : حبهء قند حل شد ، قطره آب شد ، ليكن اين قيد ، اين معنا هم پهلويش هست كه اين عين ثابت است ؛ اين محفوظ است . در صورت عدم هويت ، حبه قند نداريد تا از او سخن گوييد ! اخبار شما از اين كه حبهء قند نيست شد ، صحيح است . زيد فانى شد ؛ تا وقتى كه فانى نشده است خودش را