- و اين كثرات را هم آنها گفتهاند - ولى به واسطهء كثرات تجرد ، شر براى آنها صحيح نيست ؛ يعنى نمىتوان گفت كه در روز قيامت معذب هستند و منعم نيستند ؛ يعنى معذبند و تحت دايرهء عذابند . بارى ، اين حرفها را گفتهاند و يك سلسله حرفهايى اينجا هست ، ولى بايد حل نمود .
در لفظ مبارك لا هُوَ إلّاهُو كه انحصار همهء هويّات را به ذات مقدس حضرت احديت مىكند ، ما كه منكر نيستيم . گفتار ما در اين است كه اين كلام را از نقطهء نظر صحت ، با چه ميزانى مىتوانيم تطبيق بنماييم ؟
زيرا در عالم فنا هوياتى نداريم ، موجوداتى نداريم ، از زمين و آسمان خبرى نيست . آن وقت در ذكر مبارك لا هُوَ إلّاهُو كه نفى هر هويت را مىكنيم ، هويتى را نداريم كه انحصارش را در ذات خدا كنيم ؛ همه نداريم ، ما سِوَى نداريم ، ما سِوَى اللَّه نداريم . كلام ، كلام صحيحى است ، ولى بايد لِمَّش را به دست آورد ، كه چه بايد گفت ؟
فناى در ذات صحيح است ، ولى بايد راهش را جست و بايد اثبات نمود .
اينكه مىگوييد : در عالم وحدت ، قيد داخل نمىشود ، عالم نداريم ، وحدت نداريم هر چه بگوييد ، نداريم چون هر چه فرض بشود ، ادراك ما نسبت به آن نمىرسد ، چون فناست و هويتى نيست ، ديگر از چه سخن گوييم ؟
داستان پروانه و سوختن و فدا شدن و نور شدن ، و داستان در ميان آتش رفتن مادر به جهت حفظ طفل ، و داستان عشقِ عشاق تا مرحلهء فنا و فدا ، همه درست است ، ولى بايد راهش را بيابيم و لمش را بفهميم و گرنه گير مىكنيم .
تمام اين بيانات حق است ، ولى ما از اين بيانات خبرى نداريم ؛ نه از ظاهرش و نه از خصوصياتش . ولى اصل حرف ، حرف حق است . ولى راه اثباتش اين نيست . از اين مسئله نمىتوان گذشت ، و ما مدعى غلط بودن آن نيستيم .
تلميذ : راه اثباتش همان الهامى است كه خدا بر زبان انسان و بر قلب انسان جارى مىكند ؛ آنجا كه مىگويد :
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢٨