تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
مستلزم كدام اشكال عقلى و يا نقلى است كه آن اشكال ما را ملزم به قبول « بقاى اعيان ثابته » گرداند ؟ علامه : اگر كمالات ، اختصاص به عالم بقا داشته باشد و در فنا به طور مطلق و به طور كلى ، نيستى محض حاكم گردد و عين ثابت نيز مضمحل و هلاك شود ، پس رجوع در عالم بقا به چه چيز خواهد شد ؟ چون بنا به فرض ، در فنا چيزى نيست و زيديت زيد باطل شد و مندك و نيست شد . حالا در هنگام رجوع به بقا به چه رجوع شود ؟ زيدى نيست ، تعينى نيست ، عين ثابتى نيست و « كثرات » در اين حال همه على السويه هستند و رجوع به تمام موجودات و ماهيات و انيات ، در برابر هم و مساوى يك‌ديگر قرار گرفته است . زيرا مىخواهد رجوع كند ، در چه رجوع كند ؟ و به چه رجوع نمايد ؟ پس اصولًا در اين صورت ديگر بقا معنايى نخواهد داشت . از اين گذشته ، در فنا كه چيزى نيست و چون چيزى نيست عنوان رجوع از فنا از كدام هويت و انيتى متحقق شود ؟ و بنابراين ، بقا ، صورت حدوث و خلقت جديد به خود خواهد گرفت . زيدى بود ، حركت كرد و فانى شد و در ذات بَحت و بسيط مندك و نيست شد و اثرى از او نماند و سپس خداوند يك انيت و عين ثابت ديگرى مىآفريند و در آن ، وجود مىآفريند و تجلى مىكند . اين ، حدوث و « خلق جديد » است ، نه « بقاى بعد از فنا » . بنابراين ، عالم كثرات به جاى خود محفوظ است ؛ كثرات در عالم به عنوان حقايقى است موجود و متحقق ، و اين حقايق هر كدام يك كمالى در اقصا نقطهء مسير خود دارند . ما آن‌ها را نسبت به اين كمال دعوت مىكنيم و آن كمال بدون بقاى عين ثابت معقول نيست . و اما اگر بگوييم كه عند العَود در فنا و در معاد ، هيچ چيز غير از فنا نيست ، غير از فناى فى اللَّه چيزى نيست ، كثراتى در بين نيست ، اين را نمىتوان پذيرفت . و در صورت « خلقت جديد » كه نام بقا روى آن گذاريم ، ديگر اختصاص به همان