ديگر نمىشود براى اينها اثبات كثرت نمود ؛ به طورى كه كثرت واقعى داشته باشند .
جبرائيل يكى است ، يك واحد از نوع مجرد است ؛ مىآيد به اين عالم و به واسطهء ارتباطى كه با اين عالم دارد يك نحوهء كثرتى به وجود مىآورد .
جبرائيل چون داراى تعين اسمى است و وحدت عددى دارد ، در مقابل ميكائيل و عزرائيل و اسرافيل قرار گرفته است ، ولى چون تعين اسمى دارد از همين نقطهء نظر چون آفتاب به همه عالم منتشر مىشود و ايجاد كثرات مىكند .
خورشيد يكى است ، و نورش هم كه آفتاب باشد يكى است ، ولى اين آفتاب واحد از نقطهء نظر تابش به اماكن متعدده ، يك نحو كثرتى پيدا مىكند ؛ به هزار جا مىتابد ، و در هر جا به اسم آنجا ناميده مىشود و هزار واحد به وجود مىآورد .
ما راهى براى جبرائيل كثير نداريم ؛ به طورى كه حقيقتش متعدد و افراد بسيارى داشته باشد . ولى با وجود وحدت او ، به جهت تعينى كه دارد ، در عالم كثرت ايجاد كثرات مىكند . خودش متكثر نيست ، ولى كثرت به وجود مىآورد :
« قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ »
. « 1 »
« نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ * بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ »
. « 2 »
غرض آنكه : جبرائيل به جهت نزول به اين عالم ، يك نحو كثرتى پيدا كرده ، و به واسطهء اين كثرتى كه پيدا كرده با كثراتى ارتباط پيدا كرده و با آنها تماس گرفته است ؛ نزد پيغمبر رفته است ، و نزد اين امام و آن امام رفته است . بارى ، اين كلام را دربارهء انواع مجردهء منحصر به فرد ، چون جبرائيل گفتهاند .
هامش
( 1 ) . صدر آيهء 97 سورهء بقره : « بگو : كيست كه دشمن جبرئيل باشد ؟ و اوست كه به اذن خدا ، بر دل تو آيات قرآن را نازل كرده است . »
( 2 ) . آيات 193 - 195 سورهء شعراء : « قرآن را روح الامين بر دل تو نازل كرده است به زبان عربى واضح و روشن ، براى اينكه از ترسانندگان راه خدا بوده باشى ! »