تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
و موضع را هم نداشت ، چون در بُعد كَثرات آمد و در نشئهء ماده و نشئهء جسمانيت قرار گرفت و لباس جسم پوشيد ، اين آثار و خصوصيات پيدا شد و اسم از اين‌جا پيدا شد . هَذا إنْسانٌ ، هَذا زَيدٌ ، هذا عمروٌ پديد آمد . با اين كثرات ، انسان به راه افتاد و كسب كمال كرد و چون به خدا رجوع كند و در مقام آخر فانى شود ، بالاخره عين ثابت او باقى مىماند . و زيد و عمرو و بكر ، عين ثابتشان مضمحل نمىگردد و يك واحد نمىشوند . فناى در ذات خدا ملازم با از بين رفتن عين ثابت نيست ، بلكه به هيچ وجه من الوجوه عين ثابت از بين نمىرود ؛ زيديت زيد و عمريت عمرو ، نيست و نابود نمىگردد و هويت باطل نمىشود . اگر بنا بشود بالاخره در صورت كمال كه همان مقام فناى در خداست ، عين ثابت از بين برود و هويت باطل گردد ، پس اين همه زحمت‌ها ، اين رنج‌ها ، اين مجاهدت‌ها ، اين عبادت‌ها براى چيست ؟ اگر نه اسمى بماند و نه رسمى و نه منى و نه مايى ، پس دعوت به سوى چيست ؟ پس انبيا و اوليا انسان را به چه دعوت مىكنند ؟ مىگويند : زحمت بكش ! رنج ببر ! براى نابودى و نيستى ؟ ! اگر نتيجهء كسب كمالات ، نابودى است ، دعوت عبث است و هيچ كس نمىپذيرد و معنا هم ندارد بپذيرد . از اول تمام كمالات اختصاص به ذات حق - جل و اعلا - داشته است و حالا هم دارد و دعوت به سوى كمال مطلق است ؛ يعنى به فناى در ذات حضرت احديت ؛ يعنى زيد فانى بشود در كمال مطلق . پس زيدى بايد بماند ، تعينى و عين ثابتى بايد بماند ، هويتى بايد بماند تا بگوييم : آن زيد و آن هويت به كمال خود رسيده و در ذات حق فانى شده است . اين كلام ، حرف صحيحى است كه بگوييم : زيد در ذات حق فانى شده است . اين نهايت كمال زيد است ، اما به واسطهء فنا ، اصل زيد از بين برود و هيچ نماند و در فنا عين ثابتى نبوده باشد كه بگوييم زيد فانى شده است ، اين كلام صحت ندارد و اين را